روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ١٠٤٠ - روزشمار جنگ جمعه ٢٧ آذر ١٣٦٠ ٢١ صفر ١٤٠٢ ١٨ دسامبر ١٩٨١
ولی ما چه بکنیم؟ در همین شرایطی که این جنایت را مرتکب می شوند، عربستان سعودی می آید و آقای یمانی اعلام می کند که ما می خواهیم هدیه کریسمس بدهیم به دنیای غرب. چه هدیه ای! روزی بیشتر از ده میلیون دلار، روزی بیشتر از هشتاد میلیون تومان از جیب این مردم بردارید بریزید توی جیب کمپانی های غرب؛ هدیه به این کوچکی! پول یک مسئله است، این طرف قضیه روی خوش نشان دادن است. بابا می شود مقاومت کرد؛ ما سه سال است که انقلاب کرده ایم. از ٦ میلیون بشکه نفت تا ٢٠٠ هزار بشکه هم رساندیم و این مردم ما صبر کردند. ما امروز یک سال و سه ماه است داریم می جنگیم. کمتر از همیشه نفت تولید می کنیم و بیشتر از همیشه جنس می خریم، چون داریم می جنگیم. دیگر جنگ معلوم است چقدر خرج دارد. عراق ١٤ میلیارد دلار یکجا وام گرفته و حالا باز دارد وام می گیرد و این ملت دارد این جوری می جنگد و می بینید می شود. خب ملت ها حاضرند؛ این ملت پشت جبهه را آن چنان محکم نگه داشته که ما اگر یک قطره نفت هم نداشته باشیم مردم با خون، این رزم را دارند گرم می کنند.
... به جای اینکه این روزها بنشینیم، متحد بشویم و یک فکری بکنیم. به جای اینکه جلو آن کثافت کاری های خودشان را بگیرند، می آیند علیه ایران سروصدا راه می اندازند؛ چند نفر را در بحرین پیدا می کنند می گویند اینها یک وقتی در ایران بودند و در ایران تعلیمات نظامی دیده اند، حالا پس ایران مقصر است که یک عده ای رفتند بحرین چه بکنند و بلندگوهای فرانسه، آلمان، امریکا، همه این را بزرگ می کنند، عربستان سعودی هم می گوید [و حرف آنها را تأیید می کند.] خب شما همین هایی هستید که فرانسه ای هستید که تروریست های رسمی مثل رجوی و بنی صدر را بردید آنجا با آنها مصاحبه می کنید و به عنوان دفاع از دمکراسی گردنتان را هم بلند گرفتید. یک عده محروم اگر چند روز در ایران بودند و رفتند بحرین، ایران شد مقصر، ایران شد تروریست.
قضیه اسرا را آن جور دیدید بلند می کنند، سروصدا راه می اندازند. خود اسرا اینجا با آنها مصاحبه می کنند و می گویند ایرانی ها خیلی به ما محبت کردند. ما اینجا شدیم مهمان نواز عراقی ها، چه اسیرشان و چه پناهنده شان. شما هرروز دارید هزار، هزار مردم را بیرون می کنید، ما لب مرز اینها را تحویل می گیریم و می آوریم اینجا از آنها مهمان نوازی می کنیم. پاسدار ما، مجروح عراقی را به دوش می کشد و می آورد خون خودش را به او تزریق می کند که از مرگ نجاتش بدهد. ما اگر بخواهیم اسرای شما را بکشیم [به] انتقام وحشیگری های شما یک بمب روی شهر شما می اندازیم؛ بغداد از دسترس هواپیماهای ما بیرون نیست. هواپیماهای ما آمدند از روی کاخ شما عکس برداشتند و جزئیات آن را که شما می دانید. ما اگر بخواهیم بمب بیندازیم در بغداد می اندازیم. جلو کاخ صدام می اندازیم. برنامه در جنگ آدمکشی نیست. چرا اسیر را بکشیم، اسیری که تسلیم می شود؟ بیایید بروید در اردوگاه ها و ببینید ما با اسرای شما چطور رفتار می کنیم. این هیاهو را بلند کردند و این