حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٨ - ٣/ ٣٠ قيس بن سعد بن عباده
أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ\* فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ؛[١] پس چون پندهايى را كه به آنها داده شده بود، فراموش كردند، درهاى هر چيزى [از نعمتها] را بر آنان گشوديم تا به آنچه به آنها داده شده بود، شاد گشتند. پس ناگهان [گريبان] آنها را گرفتيم و يكباره نااميد شدند. پس، سپاس، خداى پروردگار جهانيان را كه ريشه ستمكارانْ بركنده شد».
حَجّاج گفت: گمان دارم كه آن را به ما تأويل مىكرد (ما را مصداق آن مىدانست).
گفت: آرى.
گفت: چون گردنت را بزنم، چه مىكنى؟
گفت: آنگاه، من خوشبخت مىشوم و تو بدبخت مىگردى.
پس فرمان داد گردنش را بزنند.
٣/ ٣٠
قيس بن سعد بن عُباده
قيس بن سعد بن عُباده انصارى خَزرَجى ساعدى، از صحابيان پيامبر خدا و از بزرگان انصار است. او در ميان قبيله خود، و انصار، و نيز در بين عموم مسلمانان، از احترام ويژهاى برخوردار بود. او مردى شجاع، بزرگوار و باعظمت بود و در ميان قبيله خود، مُطاع بود.
او قامتى بلند و جسمى توانمند داشت و در كرامت، زبانزد و در سخاوت، شُهره بود. در برخى از جنگهاى پيامبر خدا، پرچمدار سپاه بود و از پيشتازانى بود كه پس از پيامبر خدا حرمت حق را پاس داشت و از خلافت حق و حقّ خلافتِ مولا على عليه السلام دفاع كرد.
[١] انعام: آيه ٤٤ ٤٥.