حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١١ - ٣/ ٢٦ عمار بن ياسر
گفت: خدا ابو الحسن را بيامرزد! همين گونه بود. تو بر فراق او چگونه صبر مىكنى؟
گفت: مانند صبر مادرى كه تنها فرزندش را در دامانش سر بُريدهاند، كه نه اشكش خشك مىشود و نه سوزش دلش فرو مىنشيند.
معاويه گفت: آيا او را ياد مىكنى؟
گفت: آيا روزگار مىگذارد فراموشش كنم؟![١]
٣/ ٢٦
عمّار بن ياسر
ابو يَقظان، عمّار بن ياسر بن عامر مَذحِجى كه مادرش (سُميّه) نخستين شهيد راه خدا بود، از پيشتازان در ايمان و هجرت و از استوارْگامانِ راستْ قامتى است كه در آغازين روزهاى جلوه اسلام، همراه پدر و مادرش شكنجههاى مشركان را با همه توان، تاب آورد و در طريق حق، لحظهاى ترديد بر جانش ننشست.
او از پاكْسرشتانى است كه پيامبر خدا به حقمدارى، پاكْطينتى و آكندگى جانش از ايمان، گواهى داد و تأكيد كرد كه آتش دوزخ، هرگز به اين جان منوّر، نزديك نخواهد شد.
او از معدود كسانى است كه پس از پيامبر خدا، «حقّ خلافت» و «خلافت حق» را پاس داشت و هرگز از صراط مستقيم، كناره نگرفت. او همراه با على عليه السلام بر پيكر پاك فاطمه عليها السلام نماز خواند و همچنان، همگام او باقى ماند.
عمّار، به روزگار عمر، مدّتى فرماندار كوفه شد و در فتح برخى از سرزمينها، فرماندهى رزمندگان را به عهده داشت. به هنگام حاكميت عثمان، در صف مخالفان جدّى او قرار گرفت و بارها از رفتار وى انتقاد كرد تا بدانجا كه خليفه، آهنگ تبعيد او (به رَبَذه) را ساز كرد؛ امّا مخالفت على عليه السلام، وى را از دست يازيدن به اين هدف،
[١] المحاسن و المساوئ: ص ٤٦.