حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧٧ - ٣/ ١ ابو ذر غفارى
عدالتخواهى را به شام كه ديارى تازهمسلمان و ناآشنا به فرهنگ اسلام بود تبعيد كرد.
معاويه نيز كه در شام، چونان شاهان مىزيست و اعمال قيصرگونه انجام مىداد و عملًا احكام اسلام را زير پا مىنهاد، از فريادهاى ابو ذر در امان نماند و بدينسان، به عثمان نوشت كه اگر ابو ذر در شام بماند، آنجا را به آشوب خواهد كشيد. عثمان نيز دستور داد كه ابو ذر را به مدينه بازگردانند، و چنين كردند، با سختترين و رنجآميزترين شكل.
ابو ذر به مدينه آمد. نه شيوه عثمان ديگرگون شده بود و نه موضع ابو ذر! پس اعتراض بود و فرياد كردن، حقگويى بود و افشاگرى؛ و چون تطميعها و تهديدهاى دستگاه حكومت، كارگر نيفتاد، شيوه برخورد حكومت به گونهاى ديگر شد: تبعيد او به رَبَذه، بيابان خشك و سوزان، و بخشنامه خليفه كه هيچ كس حق ندارد ابو ذر را بدرقه كند.
على عليه السلام، آن بخشنامه ستمگرانه را برنتابيد و با فرزندان و تنى چند از صحابيان، ابو ذر را بدرقه كرد و در جملاتى سنگين، مظلوميت ابو ذر را بيان فرمود. ديگران نيز سخن گفتند تا مردمان بدانند كه ابو ذر، اين صحابى بزرگ را، حقگويى و ستم ستيزىاش به ربذه مىفرستد، نه چيزهاى ديگر.
تبعيد ابو ذر، از جمله زمينههاى شورش عليه عثمان بود. او به ربذه رفت، با دلى شاد از اين كه از زير بار مسئوليت حقگويى، شانه خالى نكرده است و با قلبى آكنده از غم كه تنهايش گذاشتند و او را از مرقد مطهّر حبيبش پيامبر خدا، جدا ساختند.
عبد اللّه بن حواش كعبى مىگويد: ابو ذر را در ربذه ديدم، نشسته در سايه سايبانى، تنهاى تنها. گفتم: هان، ابو ذر! تنهايى؟
گفت: هماره امر به معروف و نهى از منكر، شعارم بود و حقگويى شيوهام و اين همه، همراهى برايم باقى نگذاشت.
ابو ذر، به سال ٣٢ هجرى، زندگى را بدرود گفت و آنچه را كه پيامبر خدا در آينه زمان ديده بود، جامه واقعيت پوشيد. پيامبر خدا فرموده بود: