حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣١ - ١/ ٣ ٦ احتجاج خداوند به يوسف بر جوان زيبا
٥٢٥. الأمالى صدوق به نقل از وهب بن مُنّبه: در برخى كتابهاى خداوند عز و جل خواندم كه يوسف عليه السلام با همراهانش بر همسر عزيز، گذر كرد و او در زبالهدانى نشسته بود. در اين هنگام، زن گفت: سپاس، خدايى را كه پادشاهان را بر اثر نافرمانى برده گردانيد و بردگان را بر اثر اطاعت، پادشاه گردانيد. تنگدستى به ما روى كرده است به ما صدقهاى بده.
يوسف عليه السلام گفت: «ناسپاسى نعمتها، آفتِ استمرار آن است. كارى كن تا آلودگى گناه از تو پاك شود؛ چرا كه جايگاه اجابت [دعا]، دلهاى پاك و رفتار پاكيزه است».
زليخا گفت: پس از آن ماجرا، جامه گناه بر تن نكردهام و من، شرم دارم كه خداوند، مرا در جايگاه درخواست مهربانى بيند و هنوز چشمانم اشكهاى لازم را نريخته و بدنم، پشيمانى شايسته را به جاى نياورده است.
يوسف عليه السلام به وى گفت: «پس بكوش، كه همين راه، ممكن است تو را به هدف برساند، پيش از آن كه عمرت سر آيد و زمان را از كف بدهى».
زليخا گفت: عقيده من، چنين است و اگر پس از من زنده ماندى، خبرش به تو مىرسد.
يوسف عليه السلام دستور داد به وى، يك قِنطار[١] طلا بدهند.
زليخا گفت: روزى، حتمى است و من، گرچه گرفتار خشم شدهام؛ امّا به پستى برنمىگردم.
يكى از فرزندان يوسف عليه السلام به وى گفت: اين زن كه بود كه جگرم برايش كباب شد و دلم برايش به رحم آمد؟
يوسف عليه السلام گفت: «اين، جنبدهاى اندوهگين است كه در بندِ انتقام افتاده است».
پس از آن، يوسف عليه السلام با وى ازدواج كرد و او را باكره يافت. پرسيد: «چگونه باكرهاى، با اين كه شوهر داشتى؟».
زليخا گفت: شوهرم، ناتوانى جنسى داشت و سردْ مزاج بود.
١/ ٣ ٦
احتجاج خداوند به يوسف بر جوان زيبا
٥٢٦. امام صادق عليه السلام: روز قيامت، زنى زيبا آورده مىشود كه به خاطر زيبايىاش فريب خورده است. زن مىگويد: خدايا! مرا زيبا آفريدى و گرفتار شدم.
[١] قِنطار: واحد وزنى در قديم كه به چهار هزار دينار، يكصد من، صد مثقال و ... مىگفتهاند.