حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣١ - ٥/ ٥ شوخى
١٨٥. بحار الأنوار به نقل از زيد بن اسلم: پيامبر خدا، به زنى كه از شوهرش ياد مىكرد، فرمود: «همان كه در چشمش سفيدى است؟».
زن گفت: خير! در چشم او سفيدى نيست.
زن، داستان را براى شوهرش نقل كرد.
مرد گفت: مگر سفيدى چشمم را نمىبينى كه از سياهىاش بيشتر است؟!
١٨٦. بحار الأنوار: پيرزنى از انصار به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: برايم دعا كن به بهشت بروم.
پيامبر خدا فرمود: «پيران، وارد بهشت نمىشوند».
زن به گريه افتاد. پيامبر صلى الله عليه و آله خنديد و فرمود: «مگر اين سخن خداوند متعال را نشنيدهاى (ما آنان را پديد آورديم، پديد آوردنى، و ايشان را دوشيزه گردانيديم)؟».
١٨٧. بحار الأنوار: [پيامبر خدا، خطاب به پيرزنى از قبيله اشجع فرمود:] «اى زن اشجعى! پيرزنان، داخل بهشت نمىشوند».
بلال، او را گريان ديد و به پيامبر صلى الله عليه و آله گزارش داد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «و سياهان هم وارد بهشت نمىشوند».
آنگاه، بلال هم به همراه زن به گريه كردن پرداختند. عبّاس، آن دو را ديد و براى پيامبر صلى الله عليه و آله بازگو كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «پيرمرد هم».
سپس، آنان را خواست و دلدارى داد و فرمود: «خداوند، آنان را در بهترين هيئت، وارد بهشت مىگرداند» و فرمود: «آنان، به صورت جوانانى نورانى، وارد بهشت مىشوند». و فرمود: «بهشتيان، بى نقص و كامل، جوانِ نو خط و سرمهكشيدهاند».
١٨٨. بحار الأنوار: پيامبر صلى الله عليه و آله، صُهَيب را ديد كه خرما مىخورد. فرمود: «خرما مىخورى، در حالى كه چشم تو درد مىكند؟!».
صُهيب گفت: اى پيامبر خدا! آن را با اين طرف [دهانم] مىجَوَم، در حالى كه آن يكى چشمم درد مىكند!