حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢٥ - ٥/ ٢ عوامل نشاط
او گفت: آن برادرم را كه نخست ديديد، كوچك ترين برادر است. همسرى ناسازگار داشت كه به وى، بدى مىكرد. [برادرم] بر اين بدىها صبر كرد، مبادا به گرفتارى بزرگتر و طاقتفرسا مبتلا شود. آن زن، او را پير كرد. برادر دوم، همسرى داشت كه گاهى او را مىرنجانْد و گاهى او را شاد مىكرد. لذا او در مرزِ جوانى و پيرى قرار دارد. و امّا من، همسرم هميشه مرا شاد مىكرد و هيچگاه مرا آزار نداد و هرگز از او بدى به من نرسيد. بدين جهت، جوانىام با او پايدار است. و امّا مسئله شما كه وصيّت پدرتان است، نخست برويد نبش قبر كنيد، استخوانهايش را بيرون آوريد و بسوزانيد و نزد من برگرديد، تا ميانِ شما داورى كنم.
برادران رفتند. برادر كوچكتر، شمشير پدر را برداشت و دو برادر ديگر، كلنگ برداشتند. وقتى خواستند نبشِ قبر كنند، برادر كوچكتر گفت: نبش قبر نكنيد. من سهم خود را به شما وا مىگذارم.
برادران، نزد قاضى بازگشتند. مرد گفت: اين، شما را كفايت مىكند. مال را نزد من آوريد. آنگاه به برادر كوچكتر گفت كه ثروت را بردارد. [سپس افزود:] اگر آن دو فرزندان آن مرد بودند، [به هنگام نبش قبر،] احساس ناراحتى به آنان دست مىداد، چنان كه به فرزند كوچكتر دست داد.
١٧٦. امام صادق عليه السلام: شادابى، در ده چيز است: پيادهروى، سواركارى، فرو رفتن در آب، نگاه كردن به سبزه، خوردن و آشاميدن، نگاه كردن به زن زيبا،[١] همبسترى، مسواك كردن، شستن سر با [گُل] خَطْمى در حمّام و جاهاى ديگر، و گفتگو با مردان [بزرگ].
[١] مقصود، نگاه حلال است، چنانكه در موارد ديگر نيز شامل فعل حرام نمىگردد. م.