حكمت نامه امام حسين - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٧ - فصل دوم فضايل اخلاقى پيامبر
٥١٣. المستدرك على الصحيحين به سندش، از امام حسين، از امام على عليهما السلام: مردى يهودى به نام جُرَيجِرَه كه چند دينارى از پيامبر خدا طلبكار بود، از ايشان تقاضاى پرداخت آن را كرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «اى يهودى! چيزى ندارم به تو بدهم».
يهودى گفت: اى محمّد! از تو جدا نمىشوم تا بپردازى.
فرمود: «پس با تو مىنشينم».
نشست و در همان جا نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا و صبح روز بعد را خواند و ياران پيامبر صلى الله عليه و آله او را تهديد مىكردند و مىترساندند. چون پيامبر صلى الله عليه و آله متوجّه شد، فرمود: «با او چهكار داريد؟».
گفتند: اى پيامبر خدا! يك يهودى تو را حبس كرده است؟!
پيامبر خدا فرمود: «پروردگارم، مرا از ستم كردن، باز داشته است، به همپيمان يا غير از او».
چون آن روز سپرى شد، يهودى گفت: شهادت مىدهم كه خدايى جز اللّه نيست و شهادت مىدهم كه محمّد، بنده و فرستاده اوست. [پس ايمان آورد] و گفت: نيمى از دارايىام در راه خدا باشد. به خدا سوگند، اين كار را با تو نكردم، جز براى آن كه بدانم ويژگىهاى بيان شده براى تو در تورات را دارى يا نه. [آن ويژگىها اينها هستند:] محمّد بن عبد اللّه، در مكّه متولّد مىشود و به مدينه هجرت مىكند و فرمانروايىاش تا شام مىرود. نه تند و خشن است، نه در كوچه و بازار، فرياد مىزند و نه دشنام و ناسزا مىگويد.
گواهى مىدهم كه خدايى جز خداوند يكتا نيست و تو پيامبرِ خدايى. اين، دارايى من است. پس هر گونه كه خدا نشانت مىدهد، در آن حكم كن.
آن يهودى، مردى ثروتمند بود.