حكمت نامه امام حسين - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧٣ - ٨/ ٣١ در بيان غربت خويش
٨/ ٣٢
در مناجات با ربُّ الأرباب
امام حسين عليه السلام با انَس بن مالك، كنار قبر خديجه عليها السلام آمد و گريست. سپس به وى فرمود: «مرا تنها بگذار».
انس مىگويد: خود را از او پنهان كردم. پس از آن كه نمازش به درازا كشيد، شنيدم كه مىگويد:
«اى پروردگارم، اى پروردگارم! تو مولاى منى
به بنده كوچكت رحم كن كه پناهش تويى.
اى صاحب والايىها! فقط به تو اعتماد دارم
خوشا به حال آن كه تو مولايش باشى!
خوشا به حال آن كه ترسان و شببيدار است
و شكايت گرفتارىهايش را فقط به پروردگار باعظمتش مىگويد
و درد و بيمارىاى
بيشتر از محبّت مولايش ندارد.
هرگاه از غم و غصّهاش شِكوه كند
پروردگارش جوابش را مىدهد و مىپذيرد.
هرگاه هنگامِ تاريكىها به او تضرّع كند
خداوند، گرامىاش مىدارد و به خود، نزديكش مىكند».
پس ندا داده شد:
بلى، بلى! تو تحت حمايت من هستى
و هر آنچه را گفتى، دانستيم.
فرشتگان من، به آواى تو مشتاقاند
و تو را همين بس كه آن را شنيديم.
دعاى تو نزد من، ميان حجابها در جولان است
و ماندن آن ميان حجابها بس باشد. ما پرده برگرفتيم.
اگر به گاه دعا، باد بر او بوزد
بيهوش بر زمين مىافتد.
از من بخواه، بىهيچ ترس و وحشتى
و بىحساب، كه من خداوندم.