حكمت نامه امام حسين - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦١ - الف هرثمة بن ابى مسلم
٧/ ١٧ ترك كنندگان بهترين خوشبختى
الف هرثمة بن ابى مسلم
٧٠٩. الأمالى، صدوق: هرثمة بن ابى مسلم گفت: در صِفّين، در كنار امام على عليه السلام جنگيديم. چون باز گشتيم، در كربلا فرود آمد و نماز صبح را در آنجا خواند. سپس از خاك آنجا برداشت و آن را بوييد و فرمود: «شگفت از تو اى خاك كه به زودى اقوامى از تو محشور مىشوند كه بىحساب، وارد بهشت مىشوند!».
هرثمه به سوى همسر خويش كه از پيروان امام على عليه السلام بود بازگشت و گفت: آيا از وليّت ابو الحسن عليه السلام برايت نگويم؟ در كربلا فرود آمد و نماز خواند و از خاكش برداشت و گفت: «شگفتا از تو اى خاك كه به زودى اقوامى از تو محشور مىشوند كه بىحساب، وارد بهشت مىشوند!».
زن گفت: اى مرد! امير مؤمنان، جز حق نمىگويد.
هرثمه گفت: چون امام حسين عليه السلام [به عراق] آمد، من با گروهى بودم كه عبيد اللّه بن زياد كه خدا لعنتش كند آنها را فرستاده بود. چون جا و درخت را ديدم، حديث را به ياد آوردم. پس بر شترم نشستم و به سوى حسين عليه السلام رفتم و بر او سلام دادم و آنچه را از پدرش در آنجا كه او فرود آمده بود، شنيده بودم، به او گفتم.
فرمود: «با ما هستى يا عليه ما؟».
گفتم: نه با تو و نه عليه تو. كودكانى [در خانه] گذاشتهام كه بر آنها از عبيد اللّه بن زياد مىترسم.
فرمود: «پس به جايى برو كه نه كشته شدن ما را ببينى و نه صداى ما را بشنوى؛ چرا كه سوگند به آن كه جانم در دست اوست، امروز، هيچ كس نيست كه فرياد ما را بشنود و به كمك ما نيايد، جز آن كه خداوند، او را به رو، به دوزخ مىاندازد».