حكمت نامه امام حسين - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨٥ - د رؤياى امام، قبل از روز عاشورا
٣١٣. الفتوح: آنگاه، جارچىِ لشكر عمر بن سعد فرياد برآورد: اى سپاه خدا! سوار شويد.
پس لشكريان سوار شدند و به سوى اردوگاه امام حسين عليه السلام حركت كردند. امام حسين عليه السلام در آن هنگام، [چمباتمه] نشسته بود و سرش را بر زانوانش نهاده [و خواب] بود كه شيون خواهرش زينب كه خدايش از او خشنود باد را شنيد كه به او نزديك شد و تكانش داد و گفت: اى برادر من! آيا صداها را نمىشنوى كه به ما نزديك شدهاند؟!
امام حسين عليه السلام سرش را بالا آورد و فرمود: «اى خواهر! جدّم، پدرم على، مادرم فاطمه و برادرم حسن عليهم السلام را در خواب ديدم كه مىگفتند:" اى حسين! تو به زودى به سوى ما مىآيى". اى خواهر! به خدا سوگند، بىترديد، اين امر نزديك شده است».
٣١٤. الفتوح: در وقت سحر، امام حسين عليه السلام سرش [از خواب،] سنگين شد و يك باره پريد و فرمود: «آيا مىدانيد هم اكنون، چه خواب ديدم؟».
گفتند: چه ديدى، اى فرزند دختر پيامبر خدا؟
فرمود: «سگهايى را ديدم كه بر من، سخت گرفتهاند و ميانشان سگ پيسهاى بود كه از بقيه بر من، سختتر مىگرفت. گمان مىبَرَم كسى كه كُشتن مرا به عهده مىگيرد، مرد پيسهاى از اين قوم باشد كه دچار [بيمارى] پيسى است. سپس، جدّم پيامبر خدا را با گروهى از يارانش ديدم كه به من مىفرمايد:" پسر عزيزم! تو شهيدِ خاندان محمّدى و آسمانيان و ملكوتيان، به تو بشارت يافتهاند. افطارِ
امشبت را نزد من خواهى بود. بشتاب و تأخير مكن كه اين، اجلِ فرود آمده از آسمان، به قصد توست تا خونت را در شيشهاى سبز بگيرد".
اين است آنچه ديدم و بىترديد، امر نزديك شده و گاهِ كوچ از اين دنيا در رسيده است».