حكمت نامه امام حسين - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٣ - فصل دهم رد پيشنهاد سكوت
٢٦٦. تاريخ دمشق: عمرو بن سعيد بن عاص، به امام حسين عليه السلام نامه نوشت و از ايشان خواست كه به عراق نيايد. امام حسين عليه السلام در پاسخ او نوشت: «اگر با نامهات به من، قصد خير و احسان داشتهاى، خير دنيا و آخرت، جزايت باشد و كسى كه به سوى خدا بخوانَد و كار شايسته كند و بگويد من از مسلمانانم، دشمنى نورزيده است و بهترين امان، امانِ خداوند است. به خدا ايمان نياورده، كسى كه در دنيا از خدا نترسيده است. پس ترسى را در دنيا از خدا مىخواهيم كه ايمنىِ آخرت را برايمان به ارمغان آورد».
٢٦٧. تاريخ الطبرى: امام حسين عليه السلام به طرف كوفه حركت كرد و به آبى از آبهاى عرب رسيد كه عبد اللّه بن مطيع عَدَوى در آنجا فرود آمده بود. چون امام حسين عليه السلام را ديد، به سوى او آمد و گفت: پدر و مادرم فدايت باد، اى فرزند پيامبر خدا! به چهكار آمدهاى؟ و كمك كرد تا ايشان، پياده شود.
امام حسين عليه السلام به او فرمود: «از مرگ معاويه كه خبر دارى. عراقيان به من نامه نوشتهاند و مرا به سوى خود خواندهاند».
عبد اللّه بن مطيع به ايشان گفت: اى فرزند پيامبر خدا! به فكر حرمت اسلام باش كه مبادا [با شكستن حرمت تو] هتك شود. تو را به خدا سوگند مىدهم كه از هتك حرمت پيامبر خدا و حرمت عرب، جلوگيرى كنى. به خدا سوگند، اگر آنچه را در اختيار بنى اميّه است، بطلبى، تو را مىكُشند و اگر تو را بكُشند، پس از تو، هرگز از كس ديگرى نمىهراسند و به خدا سوگند، حرمت اسلام و قريش و عرب، شكسته مىشود. پس نكن و به كوفه مرو و به بنى اميّه، كارى نداشته باش.
امام عليه السلام از پذيرش پيشنهاد او خوددارى كرد و به راهش ادامه داد.