حكمت نامه امام حسين - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨١ - ج رؤياى امام در راه كربلا
٣٠٩. تاريخ الطبرى به نقل از حارث بن كعب والبى، از امام زين العابدين عليه السلام: امام حسين عليه السلام، خطاب به يحيى بن سعيد و عبد اللّه بن جعفر هنگامى كه او را بر بيرون نرفتن، تشويق كردند فرمود: «من، خوابى ديدم كه پيامبر خدا، در آن بود و در آن، فرمانى يافتم كه بدان عمل مىكنم؛ به زيان من يا به سود من باشد».
به ايشان گفتند: چه خوابى بود؟
فرمود: «آن را براى كسى نگفتهام و نخواهم گفت تا خدايم را ديدار كنم».
ج رؤياى امام در راه كربلا
٣١٠. مقتل الحسين عليه السلام، خوارزمى: امام حسين عليه السلام حركت كرد و ظهر به اتّفاق يارانش در ثعلبيه فرود آمدند. امام عليه السلام سرش را [بر زمين] گذاشت و خوابش بُرد. سپس، گريان بيدار شد. فرزندش على بن الحسين عليه السلام به ايشان گفت: اى پدر! چرا مىگريى؟ خدا چشمانت را گريان نكند!
امام عليه السلام به او فرمود: «پسر عزيزم! اين، ساعتى است كه رؤيا در آن، دروغ نيست. به تو مىگويم كه من، لحظهاى به خواب رفتم و ديدم كه سوارى با اسب بر بالاى سرم ايستاد و گفت: اى حسين! شما شتاب مىورزيد و مرگهايتان هم شما را به سوى بهشت، سوق مىدهد. پس دانستم كه مرگمان را به ما خبر دادند».
پسرش (على بن الحسين عليه السلام) به ايشان گفت: اى پدر! آيا ما بر حق نيستيم؟
فرمود: «چرا، اى پسر عزيزم! سوگند به كسى كه بازگشت بندگان به سوى اوست [، چنين است]!».
سپس فرزندش على به ايشان گفت: در اين صورت، از مرگ باكى نداريم.
امام حسين عليه السلام به او فرمود: «پسر عزيزم! خدا تو را جزاى خيرى دهد كه هيچ فرزندى را از جانب پدرش بهسان آن، جزا نداده باشد».