حكمت نامه امام حسين - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٧ - ٦/ ٢ مصائب پيروان اهل بيت
٢٣١. علل الشرائع به نقل از عبد اللّه بن حسن، از امام زين العابدين، از امام حسين عليهما السلام: پيامبر خدا فرمود: «هماره من و هر يك از پيامبران و مؤمنان پيش از من، مبتلا به كسى بودهايم كه ما را آزار مىداده است و اگر مؤمن بر قلّه كوهى هم باشد، خداوند عز و جل كسى را معيّن مىكند كه او را آزار برساند تا بر آن، پاداشش دهد».
٢٣٢. المحاسن به نقل از اسحاق بن جرير جريرى، از مردى از خاندانش، از امام صادق عليه السلام: هنگامى كه اميرمؤمنان و حسن و حسين عليهم السلام و عقيل بن ابى طالب و عبد اللّه بن جعفر و عمّار بن ياسر كه درود خدا بر آنان باد ابو ذر را بدرقه كردند، اميرمؤمنان به آنان فرمود: «با برادرتان خداحافظى كنيد كه مسافر، بايد برود و بدرقه كننده، بايد بازگردد».
هر يك از آنان از جانب خود، چيزى گفت. امام حسين عليه السلام فرمود: «اى ابو ذر، خدايت رحمت كند! اين جماعت، تو را با گرفتارى، خوار داشتند؛ زيرا تو ايشان را از تعرّض به دينت باز داشتى و آنان هم تو را از دنيايشان باز داشتند و فردا روز، چه پُرنيازى به آنچه از ايشان باز داشتى و چه بىنيازى از آنچه تو را باز داشتند!».
ابو ذر گفت: اى اهل بيت، خدايتان رحمت كند كه من در دنيا، انديشناك چيزى جز شما نيستم! هنگامى كه شما را ياد مىكنم، پيامبر خدا را به ياد مىآورم.
٢٣٣. شرح نهج البلاغة به نقل از ابن عبّاس: چون ابو ذر به رَبَذه[١] تبعيد شد، عثمان فرمان داد كه در ميان مردم ندا دهند: هيچكس با ابو ذر سخن نگويد و به بدرقهاش نرود، و فرمان داد كه مروان بن حكم با او برود.
مروان با او خارج شد و مردم هم از او دورى گزيدند، جز على بن ابى طالب عليه السلام و برادرش عقيل و حسن و حسين عليهم السلام و عمّار كه آنان با او بيرون آمدند و بدرقهاش كردند.
حسن عليه السلام با ابو ذر به گفتگو پرداخت كه مروان به او گفت: اى حسن! باز ايست. آيا نمىدانى كه فرمانرواى مؤمنان (عثمان) از گفتگو با اين مرد، نهى كرده است؟ اگر نمىدانستى، بدان.
على عليه السلام به مروان هجوم بُرد و با تازيانه به ميان دو گوش مَركبش زد و فرمود: «دور شو، خدايت به آتش ببرد!».
مروان، خشمناك به نزد عثمان بازگشت و ماجرا را گفت، و عثمان بر على عليه السلام خشم گرفت ....
سپس حسين عليه السلام به سخن آمد و فرمود: «اى عمو! خداى متعال بر تغيير دادن آنچه كه مىبينى، تواناست، و خداوند، هر روز در كارى است و اين گروه، تو را از دنيايشان باز داشتند و تو، آنان را از دينت. تو چه بىنيازى از آنچه بازت داشتند و چه پُر نيازند به آنچه تو از آن بازشان داشتى! از خداوند، شكيبايى و يارى بخواه و از حرص و بىتابى به او پناه ببر، كه شكيبايى، جزو دين و كَرَم است و حرص، رزقى را جلو نمىكشد و بىتابى، اجلى را به عقب نمىاندازد».
[١] رَبَذه، از روستاهاى مدينه به فاصله سه روز راه از آن، و اكنون، مدفن ابو ذر غفارى است.