حكمت نامه امام حسين - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤٩ - ١/ ١ گوناگونى پيشوايان
١٠٤. الأمالى، صدوق به نقل از عبد اللّه بن منصور، از امام صادق عليه السلام: پدرم [امام باقر عليه السلام] از پدرش [امام زين العابدين عليه السلام] برايم نقل كرد: ... چون حسين عليه السلام و يارانش حركت كردند و در ثعلبيه فرود آمدند، مردى به نام بِشر بن غالب بر ايشان درآمد و گفت: اى فرزند پيامبر خدا! مرا از گفته خداوند عز و جل، آگاه كن: «روزى كه هر دسته از مردم را با پيشوايانشان فرا مىخوانيم».
فرمود: «پيشوايى به هدايت فرا خوانْد و پاسخش را دادند و پيشوايى به بيراهه خوانْد و پاسخش را دادند. آنان در بهشت و اينان در دوزخاند، و اين است معناى سخن خداوند عز و جل: «دستهاى در بهشت و دستهاى در دوزخاند»».
١٠٥. الخرائج و الجرائح به نقل از ابو حمزه، از امام زين العابدين، از امام حسين عليهما السلام: چون على عليه السلام خواست به نهروان برود، از كوفيان خواست كه بسيج شوند و به آنان فرمان داد كه در مدائن[١] اردو بزنند؛ امّا شَبَث بن ربِعى، عمرو بن حُرَيث، اشعث بن قيس و جرير بن عبد اللّه بَجَلى، كاهلى كردند و گفتند: آيا به ما اجازه مىدهى كه چند روزى ديرتر از تو حركت كنيم تا برخى كارهايمان را انجام دهيم و سپس به تو ملحق شويم؟
امام عليه السلام به آنان فرمود: «اين را كه كردهايد. اى بزرگان، بدا به حالتان! به خدا سوگند، شما هيچ كارى نداريد كه به خاطر آن، تخلّف كنيد و من مىدانم كه در دلهايتان چه مىگذرد و برايتان مىگويم. مىخواهيد كه مردم را از همراهى من، باز داريد و گويى مىبينم كه در خَوَرنَق،[٢] سفره خوراكتان را مىگستريد و سوسمارى از كنارتان مىگذرد و بچّههايتان را فرمان مىدهيد تا آن را صيد كنند و مرا از خلافت، خلع و با او بيعت مىكنيد».
سپس، امام عليه السلام به مدائن رفت و آنان هم به خَوَرنَق رفتند و خوراكى آماده كردند و هنگامى كه بر سرِ سفره پهن شده خود بودند، سوسمارى از كنار آنان گذشت. به كودكان خود فرمان دادند كه آن را بگيرند و در بندش كنند و [به نشانه بيعت] دست بر دستش كشيدند، همان گونه كه على عليه السلام خبر داده بود. سپس به مدائن رو كردند. اميرمؤمنان به آنان فرمود: «براى ستمكاران، بدترين فرجام است. بىگمان، خداوند، روز قيامت، شما را با پيشوايتان، سوسمارى كه با آن بيعت كرديد، برمىانگيزد و گويى روز قيامت را مىبينم كه آن سوسمار، شما را به سوى دوزخ مىكشد».
سپس فرمود: «اگر با پيامبر خدا منافقانى بودند، با من هم منافقانى هستند. هان! به خدا سوگند، اى شَبَث و پسر حُرَيث! با پسرم حسين مىجنگيد. پيامبر خدا، چنين به من خبر داد».
[١] مدائن، شهرى است كه انوشيروان ساخت و خود و پادشاهان ساسانى پس از او، در آن، سُكنا گزيدند و اكنون، شهركى است كه تا بغداد، شش فرسنگ فاصله دارد.
[٢] كاخى در پشت حيره بوده است كه نعمان بن امرئ القيس به سنمّار، معمار مشهور، فرمانِ ساخت آن را داد.