حكمت نامه امام حسين - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١٥ - ٣/ ٧ قضاى الهى، واقع شدنى است
٧٥. تاريخ الطبرى به نقل از عمر بن عبد الرحمن بن حارث بن هشام مخزومى: چون نامههاى عراقيان به امام حسين عليه السلام رسيد و براى حركت به سوى عراق آماده شد، بر او كه در مكّه بود درآمدم و پس از حمد و ثناى الهى گفتم: امّا بعد، اى پسرعمو! من آمدهام تا نصيحتى را كه مىخواهم، به تو بگويم. پس اگر چنين مىبينى كه نصيحت مرا گوش مىكنى، بگويم؛ وگرنه، از آنچه مىخواهم بگويم، باز ايستم.
امام عليه السلام فرمود: «بگو. به خدا سوگند، گمان نمىكنم تو بد رأى و در پىِ زشتى و زشتكارى باشى».
به ايشان گفتم: به من خبر رسيده كه تو مىخواهى به عراق بروى و من، از اين حركت تو بيمناكم. تو به سرزمينى وارد مىشوى كه كارگزاران و اميرانش در آناند و بيت المال را به دست دارند و مردم، بندگان اين درهم و دينارند، و تو را ايمن نمىبينم از اين كه همو كه وعده يارىات داده، يا آن ديگرى كه رو در روى توست و در عين حال، تو برايش از همرزمش عزيزترى، با تو نجنگند.
امام حسين عليه السلام فرمود: «اى پسرعمو! خداوند، جزاى خيرت دهد. به خدا سوگند، دانستم كه تو به راه خيرخواهى رفتى و عاقلانه سخن گفتى؛ ولى هر چه حكم شده، همان مىشود؛ به نظرت عمل بكنم يا نكنم. تو نزد من، ستودهترين نظردهنده، دلسوزترين و خيرخواهترين هستى».
از نزد او بازگشتم و بر حارث بن خالد بن عاص بن هشام درآمدم. از من پرسيد: آيا حسين را ديدى؟
به او گفتم: آرى.
پرسيد: او به تو چه گفت و تو به او چه گفتى؟
گفتم: به او چنين و چنان گفتم و او هم چنين و چنان گفت.
گفت: به خداوندِ مروه خاكسترى سوگند، نصيحتش كردى. هان! به خداوندگار كعبه سوگند كه نظر درست، همان است كه تو دادى، بپذيرد يا نپذيرد.
سپس گفت:
بسا كسى كه از او خيرخواهى مىكنى؛ امّا مىفريبد و هلاك مىكند
و بسا كسى كه در درون به او بدگمانى؛ امّا خيرخواه واقعى است.