چشم تماشا (ترجمه نزهة الناظر و تنبيه الخاطر) - الحُلواني، حسين بن نصر؛ مترجم عبدالهادي مسعودي - الصفحة ٢٣٣ - برآوردن نيازهاى مؤمن
و درشت است براى اوست، بدكارى من مانع نيكوكارى تو نمىشود تا با من آن كنى كه شايسته آنى كه تو اهل بخشش و كرم و گذشتى. پروردگارا! خداوندا! با من آن مكن كه سزاوار آنم، همانا من سزاوار كيفرم و مستحقّ آن و دليل و عذرى هم نزد تو ندارم. با همه گناهانم نزد تو مىآيم (و به آنها اقرار مىكنم) تا از من درگذرى و تو به آنها داناتر از منى. با هر گناهى كه مرتكب شدهام و هر خطايى كه بر دوش كشيدهام و هر زشتى كه انجام دادهام به سوى تو باز مىگردم.
پروردگارا! ببخشاى و رحم كن و از آنچه مىدانى درگذر، بى گمان تو صاحب قدرت و بزرگى».
او برخاست و وارد طواف شد. با برخاستن او ما نيز برخاستيم. فردا در همان وقت باز آمد. ما نيز چون گذشته براى آمدنش برخاستيم، ميان ما نشست و نگاهى به راست و چپ افكند و گفت: امام زين العابدين عليه السلام در سجدهاش در اين جا و با دستش به حجر (اسماعيل)، زير ناودان اشاره كرد- چنين مىگفت:
«بنده ناچيزت، در آستان توست، بيچارهات، در پيشگاه توست، بينوايت در درگاه توست، خواهندهات، در آستانه توست، از تو چيزى مىخواهد كه جز تو كسى بر آن توانا نيست».
سپس به راست و چپ نگاه كرد و از ميان ما نگاهى به محمّد بن قاسم علوى افكند و گفت: اى محمّد بن قاسم! تو اگر خدا بخواهد بر خير هستى- و محمّد بن قاسم معتقد به ولايت بود- سپس برخاست و وارد طواف شد. هيچ يك از ما نبود، مگر آن كه دعايى را كه او خواند، در دل گرفت و به خاطرسپرد وفراموش كرديم كه در باره او گفت وگو كنيم مگر در آخرين روز.
يكى از ما گفت: اى گروه! آيا او را مىشناسيد؟ محمّد بن قاسم گفت: او به خدا سوگند صاحب الزمان شماست. گفتيم: اى ابو على! از كجا دانستى؟ و او گفت كه هفت سال است پروردگارش را خوانده و از او خواسته است تا صاحب الزمان عليه السلام را به او نشان دهد.
او (محمّدبنقاسم) مىگويد: غروب روز عرفه همين فرد را ديدم كه دعاى