چشم تماشا (ترجمه نزهة الناظر و تنبيه الخاطر) - الحُلواني، حسين بن نصر؛ مترجم عبدالهادي مسعودي - الصفحة ٨٩ - برآوردن نيازهاى مؤمن
ابو سفيان گفت: پسر ابو طالب براى چه از ما جدا شد؟ عباس گفت: چون ماجراى صحيفه[١] و كار منافقان را در گردنه راه تبوك[٢] مى داند.
١٦٩-- ٤٢. در سخنى به كميل بن زياد نخعى كه ابوصالح آن را از كميل چنين نقل كرده است: اميرمؤمنان، على بن ابى طالب دست مرا گرفت و به بيابان برد.
هنگامى كه به صحرا رسيد، آهى سوزناك كشيد و گفت: دلها بسان ظرفهايند، بهترين آنها جايگيرترين آن هاست. آنچه به تو مىگويم از من به ياد دار:
مردم سه گروهاند: دانشمند ربّانى؛ و دانشجويى در راه رستگارى؛ و بى سر و پاهايى كه دنبالهرو هر بانگى باشند و با هر بادى بچرخند، اينان پرتوى از روشنى دانش برنگرفته و به پايهاى استوار پناه نبردهاند.
اى كميل! دانش بهتر از مال است. دانش تو را پاسبانى مىكند و حال آنكه تو مال را پاس مىدهى. مال با دهش كاهش، و دانش با بخشش افزايش مىيابد.
اى كميل بن زياد! شناخت دانش، آيينى است كه [خدا] بدان عبادت مىشود و آدمى به وسيله آن در زندگى طاعت و پس از مرگش نام نيك را به دست مىآورد و دانش، فرمانده است و مال، فرمانبر.
اى كميل! مال اندوزان اگر چه (به ظاهر) زندهاند، در حقيقت مردهاند و حال آنكه تا روزگار بپايد، دانشمندان باقىاند. پيكرهايشان از ميان مىرود، ولى نمود و نشانههايشان در دلها وجود دارد. هان! اينجا و حضرت به سينه خود اشاره كرد- دانشى انبوه است. اى كاش! حاملانى براى آن مىيافتم. آرى كسى را يافتم كه تيزهوش بود، ولى در خور اعتماد نبود. دين را ابزار دنيا كرده بود و با نعمتهاى خداوند بر بندگانش و با حجّتهاى او بر اوليايش برترى مىجست و يا آنكه پيرو حقّ بود، ولى از باريك بينى در نكتههاى آن بىبهره و با نخستين شبهه، شكّ در دلش مىافتاد. بدان كه نه اين [خوب است] و نه آن؛ يا آنكه شيفته لذت و رام شهوت و هميشه در پى گردآوردن و اندوختن بود. اينان
[١]. صحيفهاى كه مشركان مكّه نوشته و در آن پيمان بستند كه با بنىهاشم داد و ستد و رفت و آمدى نداشته باشند تا آنان از حمايت پيامبر دست كشند. ابو سفيان در اين پيمان بر ضدّ پيامبر صلى الله عليه و آله و بنىهاشم موضع گرفت. ر. ك: مناقب آل أبى طالب: ١/ ٥٧- ٦٠.
[٢]. اشاره به توطئه منافقان در بازگشت پيامبر از تبوك است كه شتر پيامبر را در گردنهاى رم دادند تا حضرت را شهيد كنند.