چشم تماشا (ترجمه نزهة الناظر و تنبيه الخاطر) - الحُلواني، حسين بن نصر؛ مترجم عبدالهادي مسعودي - الصفحة ٨٧ - برآوردن نيازهاى مؤمن
١٦٨-- ٤١. پيامبر خدا قبض روح شد، امير مؤمنان و عمويش عبّاس و دوستداران آن دو، در خانههاى انصار گرد آمدند تا همانديشى كنند. ابو سفيان و زبير، پيشى جستويارىخود را بر آندو عرضه كرده وبراىيارىآندو از جان مايه گذاشتند.
عبّاس گفت: ما گفته شما را شنيديم. نه ياريخواهىمان از شما از روى كمى عدد [ياران] است و نه وا نهادن نظرتان به خاطر بد گمانى، بلكه پِيجوى حقّيم.
پس مهلت دهيد تا نيك بينديشيم. ما اگر راهى را درست و روا بيابيم، كار را به آن جا كشيم كه غوغايى چون همهمه ملخان به راه اندازيم و دستان خود را به سوى مجد و شكوه بركشيم و تا آن را به چنگ نياوريم، نبسته و باز نگرديم، و اگر اين راه را انتخاب نكرديم، از سر كمى تعداد و بى دست و پا بودن نيست؛ چرا كه به خدا سوگند، اگر اسلامْ زمام ترور را نبسته بود، صخرههاى بزرگ را چنان خُرد مىكردم كه صدايشان از دوردستترين جاىها نيز به گوش رسد.
امير مؤمنان، دستارى را كه به گِرد پاهايش بسته بود، گشود و بر زانوان خود نشست- و او هر گاه مىخواست سخن بگويد، چنين مىكرد- و گفت: «بردبارى زينت است و پروا دين. حجّت، محمّد صلى الله عليه و آله است و راه همان صراط [مستقيم]. اى مردم! خدايتان بيامرزد! امواج پر تلاطم فتنه را با سينه كشتىهاى رستگارى بشكافيد و از دشمنى و نفرت، دورى گزينيد و تاج فخر از سر بر گيريد.
كسىرستگارشد كه يا با پر وبالبرخاست، يا تسليم شد وخود را آسوده گذاشت.
اين (پيشنهاد خلافت)، آبى گنديده و لقمهاى گلوگير است. هر كه ميوه را نارسيده چينَد، همچون كسى است كه در زمين ديگرى بذر بپاشد. به خدا سوگند، اگر سخن بگويم، دندههايى چون دندانههاى چرخ آسياب درگير شوند و اگر خاموش بنشينم، مىگويند فرزند ابو طالب، از مرگْ مىترسد. هرگز! آن هم پس از اين همه سوابق درخشان فداكارى و جانبازى! به خدا سوگند، انس على با مرگ بيشتر از انس كودك با پستان مادرش است. من در دانشى فرو شدهام از شما پنهان كه اگر آشكارش سازم، چون طناب آويخته در چاه ژرف، بر خود بلرزيد». سپس برخاست.