چشم تماشا (ترجمه نزهة الناظر و تنبيه الخاطر) - الحُلواني، حسين بن نصر؛ مترجم عبدالهادي مسعودي - الصفحة ١٧٩ - برآوردن نيازهاى مؤمن
٣٧٧-- ٥٣. دل زنده مىشود و مىميرد، پس چون سرزنده بود، آن را با مستحبات تربيتش كن و چون پژمرده بود، به واجبات بسنده كن.
٣٧٨-- ٥٤. ابو عبداللَّه، كاتب مهدى عباسى، پيكى را با نامه خدمت امام صادق عليه السلام فرستاد و در آن چنين نوشت: و به راهنمايى تو نيازمندم تا مرا به شيوه مداراى با اين سلطان و تدبير امورم بينا سازى، همان گونه كه به دعاى تو نياز دارم.
پس امام به فرستاده او گفت: به او بگو: برحذر باش از اينكه سلطان تو را اين گونه بشناسد كه بر او در گزينش پيشكاران خرده مىگيرى، اگرچه واقعاً در گزينش آنان اشتباه كرده باشد و يا آن كه با هر يك از آنان كه دورى گزيده دوستى بورزى، هرچند ربط و پيمانى استوار و نزديك با او داشته باشى كه كار نخست كينهات را بر دلش مىنهد و كار دوم او را از تو دور مىكند، بلكه حالتى ميانه داشته باش و به همين بسنده كن كه عيب كسانى را كه برايش برگزيدهاند بگويى و آنان را نزد او نستايى و با آنان كه دور گشتهاند درنياميزى و چون چارهانديشى كردى، در آن درنگ ورزى.
و هشيار! كه هركس به سوارانش فشار آورد، خود را بيش از دشمنش به زحمت انداخته است و هركس با شكيب و مدارا سوارانش را همراهى كند سزاوار آن است كه به مقصود خود برسد و چارهاش كارگر افتد.
و بدان كه هر چيزى حدّ و اندازهاى دارد كه اگر از آن گذشت، اسراف و زيادهروى است و اگر از آن كمتر باشد، عجز و ناتوانى است، پس دلسوزى و خيرخواهىات براى سلطان تا آنجا نرود كه با اطرافيان و خواصّ او خصومت ورزى كه اين حقّ را بر تو ندارد، بلكه آنچه حقّ او را بر تو بهتر ادا مىكند و تو را نيز به سلامت مىدارد آن است كه نهايت كوششت را براى اصلاح آنان به كار بندى كه چون چنين كردى، نعمت او را سپاس گزاردهاى و حجّتى بر تو ندارد و از دشمنت كه نزد او و در پى توست آسوده مىمانى.