رساله لقاء الله به ضميمه رساله لقاء الله امام خمينى - ملكى تبريزى، میرزا جواد - الصفحة ٩٤ - سوز و گداز مؤلف
شعورها و جلودها و كلّما نضجت جلودنا بدّلونا جلودا غيرها قد عريت العظام من اللّحوم و ما بقي من الدّسوم رسوم؛ فبقيت الأرواح منوطة بالعروق و معذلك نتمنّى الموت و نقول:
يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ قالَ إِنَّكُمْ ماكِثُونَ[١].
[ «اى خداى ارحم الراحمين، به من رحم كن هنگامى كه از ميان شعلههاى سوزناك جهنّم فريادى برخيزد كه: جواد بن شفيع[٢] كجاست؟! همان كسى كه با آرزوهاى طولانى خود و امروز و فردا نمودن وقتگذرانى كرد و با پرداختن به كارهاى زشت عمرش را ضايع نمود؛ پس از اين [نداى هولناك] مأموران ويژه جهنم با عمودهاى آهنين با سرعت تمام به سراغ من مىآيند و مرا كشانكشان به سوى عذاب سخت و شديد مىبرند و به قعر جهنّم سرنگونم مىكنند در حالى كه مىگويند: «بچش كه (تو به پندار خود) بسيار قدرتمند و محترم بودى!» و در جايى مرا مسكن مىدهند كه به اسارت گرفته شده، براى هميشه، در آنجا اسير است و آتش آن شعلهور و نوشابه من بسيار داغ و اقامتگاهم جهنّم است كه با شعلههاى برافروخته مرا از جا بركند در حالى كه قعر دوزخ مرا به كام خود مىكشد، [در چنين وضعيّتى نهايت] آرزوى من اين است كه هلاك شوم و بميرم ولى در آنجا از مرگ خبرى نيست و امكان جدايى از آن وجود ندارد. پاها به پيشانى بسته شده و چهره از ظلمت گناهان، سياه گشته؛ [در چنين حالتى] از هرطرف فرياد مىكشيم و از هرسو، صيحه مىزنيم كه: اى مالك! وعدههاى عذاب در مورد ما محقّق شد؛ اى مالك! سنگينى زنجيرهاى آهنين ما را ناتوان
[١] - سوره زخرف( ٤٣)، آيه ٧٧.
[٢] - نام خود مؤلف است.