رساله لقاء الله به ضميمه رساله لقاء الله امام خمينى - ملكى تبريزى، میرزا جواد - الصفحة ٤٢ - مقدمه مؤلف
فلمّا كانت الرّابعة أوحى اللّه إليه: يا شعيب! إلى متى يكون هذا منك أبدا؟! إن يكن هذا خوفا من النّار فقد أجرتك؛ و إن يكن شوقا إلى الجنّة فقد أبحتك!
فقال: إلهى و سيّدى! أنت تعلم أنّى ما بكيت خوفا من نارك و لا شوقا إلى جنّتك، و لكن عقد حبّك على قلبى فلست أصبر أو أراك!
فأوحى اللّه جلّ جلاله: أمّا إذا كان هذا هكذا فمن أجل ذلك سأخدمك كليمى موسى بن عمران.[١]
[ «شعيب پيغمبر از محبّت خداوند آنقدر گريست تا كور شد. خداوند چشمش را به او بازگردانيد. سپس گريست تا كور شد. خداوند چشمش را به او بازگردانيد. و پس از آن گريست تا كور شد. خداوند چشمش را به او بازگردانيد. چون نوبت چهارم فرا رسيد خداوند به او وحى كرد:
اى شعيب! تا كى اين حالت براى تو دوام دارد؟! اگر از ترس آتش گريه مىكنى من تو را پناه دادم، و اگر از اشتياق به بهشت گريه مىكنى من بهشت را به تو بخشيدم!
شعيب گفت: اى خداى من! و اى سيّد و سرور من! تو مىدانى كه من از ترس آتشت، و از شوق بهشتت گريه نمىكنم، و ليكن محبّتت بر دل من گره خورده است؛ لهذا نمىتوانم شكيبا باشم مگر آنكه تو را ببينم!
خداوند جلّ جلاله به او وحى فرستاد: حالا كه اين داستان از تو آنچنان است، بدين سبب من به زودى كليم خودم موسى بن عمران را خادم
[١] -« علل الشّرائع» صدوق، ١/ ٧٤، باب ٥١.