رساله لقاء الله به ضميمه رساله لقاء الله امام خمينى - ملكى تبريزى، میرزا جواد - الصفحة ٢٨٤ - «به سوى لقاء الله» عارف و محدث نامى فيض كاشانى رحمه الله
|
چندين هزار ذرّه سراسيمه مىدوند |
در آفتاب و غافل از آن كافتاب چيست |
|
وقتى ماهيان جمع شدند و گفتند: چندگاه است كه ما حكايت آب مىشنويم و مىگويند حيات ما از آب است، و هرگز آب را نديدهايم. بعضى شنيده بودند كه در فلان دريا ماهى هست دانا، آب را ديده، گفتند: پيش او رويم تا آب را به ما نمايد. چون به او رسيدند و پرسيدند گفت: شما چيزى به غير آب به من نماييد تا من آب را به شما نمايم.
|
با دوست ما نشسته كه اى دوست! دوست كو؟ |
كوكو همى زنيم ز مستى به كوى دوست |
|
\*\*\*
|
سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد |
آنچه خود داشت ز بيگانه تمنّا مىكرد |
|
|
گوهرى كز صدف كون و مكان بيرون بود |
طلب از گمشدگان لب دريا مىكرد |
|
|
بىدلى در همه احوال خدا با او بود |
او نمىديدش و از دور خدايا مىكرد |
|
\*\*\*
|
در ديده ديده ديدهاى مىبايد |
و ز خويش طمع بريدهاى مىبايد |
|
|
تو ديده ندارى كه ببينى او را |
ورنه همه اوست ديدهاى مىبايد[١] |
|
[١] -« كلمات مكنونة من علوم أهل الحكمة و المعرفة» كلمه اوّل، ص ٢- ٦، چاپ فراهانى، تهران.