چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ٤٢ - شيخ نور الدين عبد الرحمن اسفراينى مراد و مرشد شيخ علاء الدوله سمنانى
آينده پاينده بىوحشت نسيان! ياد مىدار، در آن زمان كه زمان بىزمان و كون بىمكان بود، تويى تويى تو با مايى ما همخانه بودى، و قدم آنجا كه قدم و جاى قدم نبود، و وجود و عدم هم نبود بر قدم قدم ما نهاده ...
اين اسراريست نيوشيدنى و پوشيدنى نه نوشتنى ...
اگر در دوزخ تازد، بهشت بازد. و اگر در بهشت تازد دوزخ بازد، و اگر از «خود» بيرون تازد هر دو را در تو بازد ...
نورى از صفت ارادت حق به تو بازخورد در آن نور نيست شدى و گردن نهادى اكنون كه ثمره چيدى، راضى شدى كه هستى در تو سر به آسمان كشيد. ترا بدان صفت از آن موصوف كردند تا از هستى نيستى نيست گردى و در نيستى از نيستى هم نيست آئى و از هستى نيستى در هستى او نيست شوى، تا هست و نيست تو بتو قايم نماند و تو در هستى او بدو هست گردى و در بىخودى خود بدو نيست آئى.
|
تا با تو ز هستى تو هستى باقيست |
ايمن منشين كه بتپرستى باقيست |
|
|
گفتى بت پندار شكستم رستم |
آن بت كه ز پندار شكستى باقيست |
|
تو خود درخت هستى را به آب ارادت پرورانيدى تا از سر هستى بىآزار سخنهاى دلآزار از تو گفته شد»[١].
[١] - مكاتبات عبد الرحمن اسفراينى و علاء الدوله سمنانى صفحه ٥٢.