چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ٤١ - شيخ نور الدين عبد الرحمن اسفراينى مراد و مرشد شيخ علاء الدوله سمنانى
تسبيحى و تهليلى نهاده است. بازاى هر يك از آن در عالم باطن وضعى است: چون بذات عرق جان رسى، احرام كعبه وصال در دوش زن و قدم در ميقات عرفان عرفات نه. چون شمس روحانيت به مغرب هوى نزديك شد، از آنجا تعجيل كن و از طور نياز سنگ رحمت بردار و در شعار اسلام مشعر الحرام نزول كن. چون صبح ايمان از تتق افق مشرق بر غيب بردمد، متاع بازماندگى و رحل و مسكنت در بازار مناى محبت آر و سنگ رد بر روى عقبه مراد زن، و خون نفس بقربانى بر زمين مناى محبت ريز. اينجا سريست، نمىنويسم. بعد از جمرات و دفع شياطين هوى قدم در بطحاى مكه وجود نه، و از در مسجد حرم صدر درآى، بر كعبه دل سلام گوى، در محاذات حجر اسود نفس مستقيم شو و قصد طواف كعبه قلب كن»[١].
|
برو طواف دلى كن كه كعبه مخفى است |
كه آن خليل بنا كرد و اين خدا خود ساخت |
|
رباعى زير از اوست:
|
هر نقش كه بر تخته هستى پيداست |
آن صورت آنكس است كان نقش آراست |
|
|
درياى كهن چو برزند موجى نو |
موجش خوانند و در حقيقت درياست |
|
«اين كلمات مستانه را نقش مبين و از او نقش مخوان كه هر كلمه از او در عالم وحدت جهانى است كه جان جان جان از او بىجان و كفر كفر كفر در او ايمان شده سر به كافرى بردارد ...
در گوش جان جان جان بىجان جانم ندا مىكنند كه: اى بنده
[١] - مكاتبات( مرشد و مريد) عبد الرحمن اسفراينى با علاء الدوله سمنانى با تصحيحات و مقدمه هرمان لندلت استاد دانشگاه مكگيل كانادا از انتشارات قسمت ايرانشناسى انستيتوى فرانسوى پژوهشهاى علمى در ايران صفحه ٢٧.