چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ٢٠١ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
ديگر فرمود كه: بعضى مشايخ بر توكل نشستهاند و بعضى به توكل كردن ننشستند و بر معلوم نشستند و بعضى قرض مىكردند تا حق تعالى كسى مىفرستاد و قرض ايشان بازمىداد. شيخ ابو سعيد ابو الخير و شيخ احمد خضرويه و شيخ ما قدس اللّه روحه بسيارى از مشايخ بر اين بودهاند. و ايشان كه معلوم داشتند. سفيان ثورى و ابراهيم ادهم و سلطان بايزيد بسطامى و بسيارى از مشايخ بودند و از سفيان ثورى حكايت كنند كه روزى بزرگى از مشايخ از پيش او درآمد و او را ديد كه در تشتتها[١] زر پيش نهاده بود و به دست بر مىگذرانيد، اين بزرگ بگفت: اين چيست؟! گفت: خاموش كه اگر اين نبودى اين ظالمان به چشم حقارت در ما نظر كردندى. و از ابراهيم ادهم حكايت كنند. روزى سفيان ثورى پيش او نشسته بود و دست در زير مصلى كرد و هشت درم بيرون آورد و به خادم داد و گفت: عسل و سمن و نان گرم بياور.- سفيان گفت: ما دو كس[٢] بيش نهايم. و اين اسراف[٣] باشد. ابراهيم گفت: نه. اسراف[٤] در اوانى فروش و لباس باشد در ما اسراف[٥] نباشد. زيرا كه اگر زيادت آمد ديگرى بخورد. و از سلطان بايزيد بسطامى حكايت كنند كه ديها داشته و گوسفندان بسيار. اما ايشان بر يك[٦] حال تصرف مىكردهاند و اگر كسى بىحالت به ايشان اقتدا كند و در دنيا تصرف كند، و حال او مناسب آن نبوده باشد زود هلاك شود.
[١] - در نسخه:( در سينها).
[٢] - در نسخه:( ما در كس).
[٣] - در نسخه:( اصراف).
[٤] - در نسخه( اصراف).
[٥] - در نسخه:( كرامات).
[٦] - در نسخه:( هر يك).