چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ٣٩ - شيخ نور الدين عبد الرحمن اسفراينى مراد و مرشد شيخ علاء الدوله سمنانى
چنانكه گفتهاند:
|
آنكه گويند بعمرى شب قدرى باشد |
مگر آنست كه با دوستان بپايان آرند |
|
از غايت اشتياق غزلى بر زبان جان مىرفت و بامداد بقلم بيان نقش آن چنانكه بر لوح دل مثبت ديد بر صفحه صحيفه صورت آنرا باز نوشت و بياران نمود و آن غزل اين است:
|
اى مطلع خورشيد حق صبح گريبان شما |
و اى منبع آب حيات آن لعل خندان شما |
|
|
اى كعبهام كوى شما وى قبلهام روى شما |
آن شما جان منست جان منست آن شما |
|
|
زنجير مجنون دلم ليلى زلف پرشكن |
شد حسن يوسف را مكان چاه زنخدان شما |
|
|
در درج چون در جمع شد در تفرقه افتاد دل |
شد جمع عالم باز از آن زلف پريشان شما |
|
|
تا در زمين جان خود پاشيدهام تخم وفا |
آورده گلها را برون اى شيخ، باران شما |
|
|
پژمرده گشته شاخ نفس از تندباد قهر، شد |
تازه نهال جانم از لطف فراوان شما |
|
|
شد مدت يكسال تا چشمم ز كحل نامهات |
روشن نشد تا خود چه شد آن عهد و پيمان شما |
|
|
شيرينتر از شكر بود لفظ گهربار شما |
گوئى نبات سوده است اندر نمكدان شما |
|
|
اى كرده خاص و عام را از لطف دايم تربيت |
بر آسمان مكرمت خورشيد تابان شما |
|