چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ٢١٦ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
آمد و خواست كه اينجا آيد و شنود كه ما در بغداديم و به آن طرف مىآمد و به تبريز افتاده آنجا بماند و او مجذوب بود و شصت[١] و نه سال در مقام جذبه بود كه از متابعت سنت قدم بيرون ننهاد و اين مجذوب نادر بود.
ديگر فرمود كه: درويش را به خوشآمد معرفت گفتن و نبشتن مشغول نباشد تا در راه باز نماند و گفت: روزى در جماعت خانه غايب شدم و امام محمد غزالى را ديدم كه نشسته بود و غمناك سر بر زانو نهاده و قلم ميان دو انگشت گرفته متحير از او پرسيدم كه چه مىشود؟! امام در چه فكرست؟! گفت: چگونه متفكر نباشم من در دنيى سيمرغ را سى صفت نبشتهام و اين ساعت مىبينم كه همه غلط بوده. او را گفتم: ندانستهام كه سيمرغ مظهر قدوسى حق است، و اين واقعه به خدمت شيخ خود بگفتم. فرمود كه عجب، من نيز در ديه شقان[٢] بودم و آن وقت مرا در معرفت سخن گفتن شره تمام بود و در غيب مىبينم كه حق تعالى مرا مىگويد كه: تو نمىدانى كه از هر حسرتى كه هست امام غزالى را هيچ حسرت به آن نرسيد كه سلوك تمام ناكرده به حضرت ما آمد بعد از آنكه از غيب بازآمدم بر زبان خود عقدهيى يافتم و خاموشى پيشه كردم به كار خود مشغول شدم.
ديگر درويش سؤال كرد كه اين حديث كه «اذا احب اللّه عيدا لم يضره ذنبا». فرمود: حديث است و مرا تحقيق معلوم شده و مشاهده
[١] - در نسخه( شصد).
[٢] - شقان( شغان) يكى از دهستانهاى بخش اسفراين شهرستان بجنورد.