چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ٢١٣ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
جهت تو شيخ على لالا اجازتنامه نوشته من نيز بنويسم. شيخ احمد جواب فرستاد كه من خداى تعالى را به اجازتنامه نخواهم پرستيد.
و ديگر فرمود كه: كسى به مرتبه ولايت ممكن نيست كه برسد الا كه حق تعالى پرده بر سر او بپوشد و او را از چشم خلق پنهان بدارد[١] و معنى: «اوليائى تحت قبابى» اينست. و اين قباب صفات بشريت است نه پرده است. از كرياس و غيره و صفات آنست كه درو عيبى ظاهر كند يا هنرى را ازو در چشم مردم به عيب فرانمايد و معنى «لا يعرفهم غيرى» آنست كه هنوز ارادت باطن كسى را منور نكند آن ولى را نشناسند پس او نور را شناخته باشد. نه آنكس را و اينجا حكايت كرد كه درويشى از درويشان، كه ما را معلوم است كه او را با خداى تعالى كارى هست و مرتبه دارد. اما پارهيى خساست و التفات به مأكولات دارد و حرص آن بر وى غالب است و آن قبه او شده است. روزى درويشى به طريق مزاح مىگويد كه من بارى راضى نيستم كه مرا آن مرتبه او حاصل باشد و آن خلق او با من باشند. من اين سخن را به خدمت شيخ بگفتم. اول تبسم فرمود. بعد از آن گفت:
نبايد گذاشت كه درويشان را به چشم حقارت نگرند. كه در زيان افتند و او را زيان نكند. و وقتى درويشى بود در خدمت شيخ نجم الدين كبرى قدس سره از قريه بسكردآباد و او را زنگى بسكردى مىگفتند و به مقامى عالى رسيده بود تا غايتى كه تا از خلوت بيرون نيامدى سماع برنخواستى روزى در اثناء سماع وقت او خوش شد. از زمين برخاست و طاقى[٢] بلند آنجا بود، بر آن طاق نشست و در وقت فرود آمدن از بالا بر گردن شيخ مجد الدين بغدادى جست و پايها فرو
[١] - در نسخه( ندارد).
[٢] - در نسخه( طاق).