چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٥٢ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
قسمت مىكند و مقصود از عالم و آفرينش او اين معنى است و قالب انسان و پنج حس او براى آنست كه همچنين ذكر رفته باشد تا پرمنفعت بود، واگرنه پيداست كه آب باژگونه چند قوّت و تا كى روان باشد.
درويشى سؤال كرد كه هرگز هيچ ولى به مرتبهيى رسيده كه از نبى مستغنى باشد؟
شيخ قدس سره فرمود كه معاذ اللّه از شيخ خود نيز بايد كه مستغنى نداند خود را، زيرا كه اگر شيطان رخنهيى ميان او و شيخ پيدا كند زود باشد كه خلل[١] آن به دين برسد و از نور نبوت نيز محجوب بماند و سالك را چيزها نموده آيد، كه او را گمان افتد كه از شيخ بىنيازست و از نبى مستغنى گشت. اما سالك بايد كه بداند كه آن از طريق ابتلا باشد يا مكر شيطان نعوذ باللّه و با آن التفات نكند و يقين داند كه درين راه هيچ مقامى نيست كه در آن مقام از ولى و از نبى مستغنى باشد، چون سالك ادب نگاه دارد با روح شيخ و نبى رود و بود كه از آن ابتلا خلاص يابد و بداند كه آن غرور بوده است، چه اين ضعيف را مدتى با روح مطهر خواجه عالم صلى اللّه عليه و سلم حالى افتاده بود كه از آن حال هيچ نمىتوانم گفت. تا واقعه آخرين كه از آن ورطه خلاص خواستم يافت آن بود كه مقام عالى بود و مىديدم مانند مسجد جامع و منبر سخت بزرگ و باابهت نهاده بود، و من مأمور بودم بدانكه بدين منبر وعظ بروم[٢]، چون پاى بر منبر نهادم، جمله اهل آسمانها و زمين فرياد برآوردند كه: خداوندا روا مدار كه كسى قايم مقام مصطفى صلى اللّه عليه و سلم بنشيند و بعد ازو مرتبه او يابد، چنان بلند مىگفتند كه
[١] - در نسخه( خللى) آمده است.
[٢] - در نسخه( برويم).