چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٤٠ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
معنى حرام باشد. برفت و روز ديگر بيامد و آهويى بياورد و گفت:
اين آهو را من زدهام به تيرى كه خود تراشيدهام و بر اسبى نشسته بودم كه از پدر و مادر ميراث يافتهام، پيش از غارت تخم بر تخم بر ما مانده است.- گفتم:
اين همان حكايت مولانا جمال الدين درگزينى است كه يكى از امراء مغول كه در حوالى همدان مىنشست و با او دعوى ارادت مىكرد، روزى به پيش او درآمد و دو مرغابى بنهاد پيش او و گفت:
اين را باز من گرفته است و حلال باشد، مولانا تناول فرمايند، مولانا گفت: سخن در مرغابى نيست، سخن در آنست كه باز تو دوش تا مرغ كدام پيرهزن خورده است كه امروز او را قوّت گرفتن اين مرغابى حاصل آمده است؟! بردار و ببر كه اين لايق شماست. اسپ تو نيز تا دوش جو كدام مظلوم خورده است كه او را قوت دويدن حاصل آمده است، تا در پشت او آهو توانى زد. مرا خوردن آن روا نباشد.
القصه هرچند كه گوشت اين نخوردم، اما درويشان را گفتم:
بخوريد شايد كه چون به نياز آورده كارى برآيد به بركت نيازمندى او.
و ديگر در باب مجتهدان و اختلافاتشان درافتاد. فرمود كه:
چون غواشى الفاظ از سر معانى بركشند ميان مجتهدان زيادت اختلافى نماند و يكى از مسائل اصول كه مختلف است ميان امام اعظم ابو حنيفه و امام امم شافعى رحمهم اللّه كه امام ابو حنيفه مىگويد: «ما عبدناك حق عبادتك ولكن عرفناك حق معرفتك»، و امام شافعى مىگويد كه: «ما عبدناك حق عبادتك و ما عرفناك حق معرفتك»، و هر دو راست مىگويند. آنكه امام شافعى مىگويد كه: ترا نشناختم، چنانكه حق شناختن تست. يعنى مىگويد كه: درك كنه