رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٣٥ - مروان و خونخواهى عثمان
مروان و خونخواهى عثمان[١]
مروان بن حكم در روز جنگ جمل گفت: به خدا سوگند، در حالى كه قاتل عثمان را به چشم مىبينم از خون او نمىگذرم. به خدا سوگند، طلحه را به مكافاتِ قتلِ عثمان مىكشم كه او عثمان را كشت. سپس تيرى به سوى طلحه پرتاب كرد كه به كشاله ران او خورد و در اثر خونريزى از دنيا رفت.[٢]
ابو مخنف گويد: سرنوشت طلحه چنين شد كه وقتى سپاه جمل رو به شكست نهادند، مروان گفت: اگر امروز نتوانم انتقام خون عثمان را از طلحه بگيرم ديگر هيچ گاه موفق به اين كار نخواهم شد؛ پس تيرى به سوى طلحه انداخت كه به ساق او اصابت كرد و رگ اصلى پايش را بريد و خون از آن فوران كرد. طلحه به غلام خود گفت: برايم استرى بياور. سپس بر آن استر نشست و رو به فرار نهاد. پس از لختى به غلام خود گفت: آيا نمىشود جايى بايستيم و پياده شويم؟ شدت خون ريزى مرا كشت. غلام گفت: اينك جان خود را نجات بده كه اگر بايستيم سپاهيان تو را خواهند گرفت. طلحه گفت:
[١] - الكامل ٣/ ٢٤٤، الطبقات الكبرى ٣/ ١١٩.
[٢] - شرح نهج البلاغه ٩/ ٣٦، العقد الفريد ٥/ ٧٠، الطبقات الكبرى ٣/ ١١٩ و ٥/ ٢٠، مروج الذهب ٢/ ٣٧٣.