رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٨١ - سگهاى حَوأب
ترس به اينجا فرار نكردهاند؛ زيرا از جايى مىآيند كه پرندگان و درندگان و وحوش در آن از امنيت كامل برخوردارند (مكه). به خونخواهى عثمان نيز نيامدهاند؛ زيرا كه قاتلان عثمان در بصره و در ميان ما نيستند. پس بياييد و از من اطاعت كنيد و اينها را [با زبان خوش] به همان جايى كه از آن آمدهاند باز گردانيد. در غير اين صورت از جنگى شديد و فتنهاى كور كه به هيچ چيز رحم نكند در امان نخواهيد بود. در اينجا تعدادى از مردم او را سنگبارن كردند و او نيز سخنان خود را قطع كرد.
اهل بصره در مربد جمع شدند و پياده و سواره آن مكان را پر از جمعيت كردند. در اينجا طلحه برخاست و به مردم اشاره كرد تا سكوت كنند و بعد از زحمت زياد توانست مردم را ساكت كند و به ايراد سخنرانى پرداخت.
سخنان طلحه در مدح و ثنا و ستايش عثمان بن عفان بود و اينكه او مظلومانه به قتل رسيده و ما براى خونخواهى او آمدهايم. سپس زبير برخاست و سخنانى مانند طلحه بر زبان راند.
چند نفر از اهل بصره نيز برخاستند و به طلحه و زبير گفتند: آيا شما دو تن در كنار مردمى كه با على بيعت كردهاند با او بيعت نكردهايد؟ پس چرا بعد از بيعت پيمان شكنى مىكنيد؟ گفتند: ما با او بيعت نكرده و