رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٧٩ - سگهاى حَوأب
ريسمان پيمان شكنى و مخالفت، راهى را بر نگزيدند با آنها بجنگ تا خدا ميان تو و ايشان حكم كند و او بهترين حكم كنندگان است.
هنگامى كه اين نامه به دست عثمان بن حنيف رسيد به دنبال ابوالأسود دُؤِلى و عمران بن حصين خزاعى فرستاد و به آنان فرمان داد تا بروند و با سپاه جمل وارد مذاكره شوند كه به چه علت به بصره آمدهاند. آنها به حَفَرِ ابوموسى رسيدند كه اردوگاه اصحاب جمل در آن جابود و بر عايشه داخل شدند و او را نصيحت و موعظه كردند و به خدا سوگندش دادند. عايشه به آنها گفت: با طلحه و زبير ملاقات كنيد.
آنها از نزد عايشه برخاسته و به ديدار زبير رفتند. زبير به آنها گفت: ما براى خونخواهى عثمان آمدهايم و خواسته ما اين است كه امر حكومت و خلافت به حالت شورايى برگردانده شود. آن دو به زبير گفتند: عثمان در بصره به قتل نرسيده است كه اينك در اين شهر به خونخواهى او آمدهايد و تو خودمىدانى قاتلان عثمان چه كسانى بوده و اينك در كجا هستند. و تو و رفيقت طلحه و عايشه از فعالترين مخالفان عثمان بودهايد و بيشترين نقش را در تحريك مردم به كشتن او داشتهايد پس حال بايد قصاص خون عثمان را از خود آغاز كنيد.
و اما بازگرداندن خلافت به شورا چگونه ممكن خواهد بود در حالى كه شما خود از روى ميل و رغبت و نه به زور و اجبار، با على بيعت كردهايد. و تو اى اباعبدالله، از آن روز كه بعد از وفات رسول خدا صلى الله عليه وآله دست