رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ١٣٠ - دشمنى و كينه معاويه با پيامبر
مىنمودى؛ به خدا سوگند آنها امروز چيزى ندارند كه تو را بترساند اما اين كار باعث مىشود كه ياد تو در خاطرهها بماند و پاداشت باقى باشد.
معاويه در پاسخ گفت: هيهات، هيهات! اميدوار به ماندن چه يادى در خاطرهها باشم؟ برادرِ تيميان (ابوبكر) حكومت كرد و عدالت روا داشت و كرد آنچه كرد و ديرى نپاييد كه هلاك شد و نامش از يادها رفت مگر اينكه كسى بگويد: «ابوبكر».
پس از او برادرِ عَدَويان (عمر) به حكومت رسيد و ده سال تلاش كرد و كمر همت بست اما چيزى نگذشت كه مرد و يادش نيز از خاطرهها رفت؛ مگر گويندهاى كه بگويد: «عمر».
اما نام پسر ابى كبشه را هر روز پنج بار به فرياد آواز مىدهند كه: «اشهد أنّ محمداً رسول الله»! بى پدر، پس از اين، كدام عمل باقى مىماند و كدام ياد در خاطرهها خواهد ماند؟ نه، به خدا سوگند جز دفن او و نام او راهى نيست.[١]
حُفّاظ مكالمه ديگرى را نيز نقل كردهاند كه بين معاويه و امد بن ابد حَضرَمى كه يكى از مُعَمَّرين (سالخوردگان) بود روى داده است. معاويه به او گفت: آيا هاشم (جدّ بنىهاشم) را به چشم ديدهاى؟
[١] - شرح نهج البلاغه ٥/ ١٢٩، مروج الذهب ٤/ ٤١٤.