رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٦٢ - آغاز خيانت و پيمان شكنى
عصايش را بر زمين نهاد و آرام گرفت، چنانكه چشمان مسافر از بازگشت به وطن روشن مىشود.[١]
سپس گفت: چه كسى او را كشت؟ گفتند: مردى از قبيله مراد. عايشه اين بيت را خواند كه:
اگر چه دور از من اتفاق افتاد اما جوانى كه دهانش پر از خاك مباد خبرش را برايم آورد.[٢]
در اين هنگام زينب دختر امّ سلمه به او گفت: آيا اين سخنان را در باره على مىگويى؟ گفت: هر وقت فراموش كردم به من تذكر دهيد.[٣] وَ لا يَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعاءَ إِذا ما يُنْذَرُونَ.[٤] ولى آنها كه گوش هايشان كر است، هنگامى كه انذار مىشوند، سخنان را نمىشنوند!.
آغاز خيانت و پيمان شكنى
هنگامى كه مردم با على عليه السلام بيعت كردند آن حضرت در نامهاى به معاويه نوشت:
[١] -
|
فَأَلْقَتْ عَصَاهَا وَ اسْتَقَرَّتْ بِهَا النَّوَى |
كَمَا قَرَّ عَيْناً بِالْإِيَابِ الْمُسَافِر |
|
[٢] -
|
فإن يك نائيا فلقد نعاه |
غلام ليس في فيه التراب |
|
[٣] - تاريخ طبرى ٥/ ١٥٠، الكامل ٣/ ٣٩٤، الطبقات ٣/ ٢٣، الموفقيات ١٣١.
[٤] - سوره انبياء/ ٤٥.