رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ١٤٠ - عمرو بن عاص با عثمان
واقدى گويد: در همان ايام كه با دو پسر خود محمد و عبدالله، ونيز با سلامة بن روح جذامى در قصر خود نشسته بودند سوارهاى از كنارشان گذشت؛ عمرو او را صدا زد و گفت: از كجا آمدهاى؟ گفت: از مدينه. گفت: آن مرد (يعنى عثمان) چه كرد؟ گفت: او را در حالى ترك كردم كه به شدت در محاصره قرار گرفته بود.
عمرو گفت: من ابوعبدالله هستم؛ گاه مىشود كه شتر اختيار باد معدهاش را از دست مىدهد در حالى كه داغ در آتش گداخته مىشود و هنوز بر تن او نهاده نشده است.[١] آنها هنوز در آن مجلس نشسته بودند كه سوار ديگرى پيدا شد. عمرو گفت: آن مرد (عثمان) چه كرد؟ گفت: كشته شد. عمرو گفت: من ابوعبدالله هستم؛ و اگر زخمى را بخارانم تا آن را مجروح نسازم دست بر نخواهم داشت.
[١] - اين ضرب المثل مشهورى است كه:« قد يضرط العير و المكوا فى النار» چون معمولا در داغ كردن حيوانات چه براى درمان و چه موارد ديگر، در هنگام گذاشتن ابزار گداخته داغ بر بدن حيوان، اختيار از دست حيوان به در رفته و باد معده، بياختيار از او بيرون مى آيد كه شدت حرارت اين حالت را ايجاد مى كند اما اگر قبل از اينكه ابزار از آتش بيرون بيايد اين حالت ايجاد شود نشانه ضعف و زبونى بيش از حد است و مورد اين ضرب المثل بزرگانى هستند كه از ترس بروز آنچه ممكن است پيش بيايد خود را ميبازند در فارسى گفته ميشود: چوب را كه بلند كنى گربه دزده حساب كار خودش را مىكنه- مترجم.