رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٨٧ - قيام براى اصلاح
انداختند. دو باره ياران زبير او را عقب كشيده و زبير را جلو بردند و اين درگيرى تا نزديك طلوع آفتاب همچنان ادامه داشت و مردم فرياد برآوردند كه: اى اصحاب محمد، آيا تقوا پيشه نمىكنيد؟ نماز قضا شد!! بالأخره زبير پيروز شد و نماز به امامت او برگزار گرديد.
پس از اقامه نماز، زبير به ياران خود كه پنهانى مسلّح بودند فرياد زد: ابن حنيف را بگيريد. ابن حنيف شمشير كشيد و مروان بن حكم با او درگير شد اما در نهايت او را دستگير كردند. وقتى كه ابن حنيف به اسارت آنها درآمد او را تا حد مرگ كتك زدند و تمام موهاى سر و صورتش را و حتى ابروها و مژههايش را كندند و او را به همراه نيروهاى مخصوص محافظ وى كه هفتاد نفر بودند به نزد عايشه بردند.
عايشه به ابان بن عثمان (پسر خليفه عثمان) گفت: برو و گردن ابن حنيف را بزن؛ زيرا اين انصار بودند كه پدرت را كشتند و به قاتلانش كمك كردند.
در اين هنگام ابن حنيف فرياد زد: اى عايشه و اى طلحه و زبير، برادر من سهل بن حنيف اينك از سوى على حاكم مدينه و جانشين او در اين شهر است؛ به خدا قسم اگر مرا بكشيد شمشير خود را در ميان خاندان و ايل و تبار شما خواهد نهاد و به انتقام خون من احدى از آنها را زنده نخواهد گذاشت.