رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ١٣٩ - عمرو بن عاص با عثمان
عمرو بن العاص با عثمان
وقتى كه عمرو بن العاص به مدينه رفت شروع به بدگويى از عثمان كرد؛ روزى عثمان به دنبال او فرستاد و با او خلوت كرد و گفت:
اى پسرِ نابغه، چه زود شپشهاى جيبهاى جبّهات به راه افتادند[١] تازه يك سال است كه پست دولتى گرفتهاى؛ آيا از من بدگويى مىكنى و با من دو رويى مىورزى؟ به خدا سوگند، اگر طمع به لقمهاى [چربتر] نداشتى چنين نمىكردى ... واقدى گويد:
عمرو در حالى كه كينه عثمان را در دل داشت از نزد او بيرون آمد و گاه به نزد على مىرفت و او را بر عليه عثمان تحريك مىكرد؛ گاه به نزد زبير رفته، او را بر ضد عثمان تحريك مىنمود و ديگر بار به نزد طلحه رفته و دشمنى عثمان را در وى بر مىانگيخت؛ بعضى وقتها هم سرِ راه حاجيان را مىگرفت و كارهاى عثمان را به اطلاع آنان مىرساند.
وقتى كه محاصره اول عثمان اتفاق افتاد عمرو از مدينه خارج شد و به زمينى كه در فلسطين به نام السبع داشت رفت و در قصر خود كه عجلان نام داشت اقامت گزيد و مىگفت: عجب از آنچه از پسر عفّان (عثمان) به ما مىرسد.
[١] - كنايه از نوكيسه بودن است- مترجم.