رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ١٠٠ - مسلم، اسمِ با مسمّى
آنان را طعمه شمشير مىساخت و مردان از مقابلش مىگريختند. آن حضرت گاه به سمت چپ و گاه به سمت راست حمله مىبرد و زمين را از خون كشتگان رنگين مىكرد. پس از لختى برگشت و شمشيرش را كه دوباره تاب برداشته بود با زانوهايش راست كرد.
اينجا بود كه اصحاب دورش را گرفته و به خدا سوگندش دادند كه جان خود و دين اسلام را به خطر نيندازد؛ آنان عرضه داشتند: اگر شما در اين ميدان آسيبى ببينيد دين از بين مىرود، دست نگه دار تا ما به جاى تو نبرد كنيم. آن حضرت در پاسخ فرمود:
وَ اللهِ مَا ارِيدُ بِمَا تَرَوْنَ إلّا وَجْهَ اللهِ وَ الدَّارَ الآخِرَةِ.
به خدا سوگند، در آنچه از من ديديد هيچ انگيزهاى جز رضاى پروردگار و به دست آوردن سراى آخرت نداشتم.
سپس به پسرش محمد بن حنفيه فرمود: اين چنين نبرد كن، اى پسر حنفيه. مردم به آن حضرت عرضه داشتند: اى اميرِ مؤمنان، چه كسى را ياراى انجام آنچه شما توانايى انجامش را داريد هست؟[١]
ابومخنف گويد: مسلمِ اعوَر از حبّه عُرَنى روايت كرده كه گفت: وقتى على عليه السلام ديد سپاهيان جمل خود را فداى شتر عايشه مىكنند و دانست كه تا اين شتر بر سر پا باشد جنگ ادامه خواهد يافت شمشيرش را روى
[١] - شرح نهج البلاغه ١/ ٢٥٧.