رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ١٨٦ - سخن پيامبر دربار عمار
ابومخنف روايت كرده كه عمار بن ياسر به سوى مردم رفت و گفت: خداوندا، تو مىدانى كه اگر من بدانم رضاى تو در اين است كه خود را در دريا بيندازم چنين خواهم كرد. خداوندا، تو مىدانى كه اگر من بدانم رضاى تو در آن است كه نوك شمشير خود را بر سينه گذارم و بر آن تكيه كنم تا از پشتم بيرون آيد چنين خواهم كرد. و من امروز كارى را بيشتر از اين موجب خوشنودى تو نمىدانم كه به جنگ اين فاسقان بروم.
و از حبّه عرنى روايت شده كه گفت: من و ابو مسعود در مدائن به نزد حذيفه رفته بر وى داخل شديم. حذيفه گفت: خوش آمديد، از ميان افراد هر قبيلهاى از قبايل عرب كه به نزد من آمدهايد كسى نيست كه نزد من محبوبتر از شما دو تن باشد. من او را به ابومسعود تكيه دادم و گفتم: اى اباعبدالله، بر ما حديثى بخوانكه ما از فتنه بيم داريم.
گفت: بر شما باد به فتنهاى كه پسر سميه در آن باشد؛ چرا كه من از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيدم كه مىفرمود:
يَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ النَّاكِبَةُ عَنِ الطَّرِيقِ وَ إِنَّ آخِرَ رِزْقِهِ ضَيَاحٌ مِنْ لَبَنٍ.
او را گروه سركش طغيانگر كه از راه راست منحرف شدهاند به قتل مىرسانند و آخرين رزق او از دنيا جرعهاى شير است.
حبّه گويد: در روز صفين عمار را ديدم كه مىگفت: آخرين رزق مرا از دنيا
بياوريد. سپس اندكى شير در جامى گشاد و تخت كه دستهاى سرخ