رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٢٥٤ - شجره ملعونه
خدا رفتم و شنيدم كه مردم مىگويند از خشم خدا و خشم رسول خدا به خدا پناه مىبريم! گفتم:
چه شده؟ گفتند: ساعتى پيش، معاويه برخاست و دست پدرش ابوسفيان را گرفته، از مسجد خارج شدند و رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود:
لَعَنَ اللَّهُ التَّابِعَ وَ الْمَتْبُوعَ رُبَّ يَوْمٍ لِأُمَّتِي مِنْ مُعَاوِيَةَ ذِي الْأَسْتَاه.
خداوند آن را كه جلو افتاده و آن را كه به دنبال او مىرود لعنت كند؛ چه روزى خواهد داشت امت من از اين معاويه ذىالأستاه. (يعنى صاحب نشيمن بزرگ.)
و نصر از عبدالغفار بن قاسم از عُدَى بن ثابت نقل كرده كه براء بن عازب گفت: ابوسفيان و معاويه مىآمدند، رسول خدا صلى الله عليه وآله عرض كرد:
اللَّهُمَّ الْعَنِ التَّابِعَ وَ الْمَتْبُوعَ؛ اللَّهُمَّ عَلَيْكَ بِالْأُقَيْعِس.
خداوندا، آنكه از پيش آيد و آنكه به دنبال او است را لعن كن. خداوندا، بر تو باد به اقيعِس. از براء پرسيدند اقيعس كيست؟ گفت: معاويه.[١]
و از بليد بن سليمان روايت شده كه گفت: اعمش به نقل از على اقمر بر من حديث كرد: با عدهاى به نزد معاويه رفتيم. وقتى نيازهايمان برآورده شد گفتيم كاش مىشد كه به نزد مردى مىرفتيم كه رسول خدا صلى الله عليه وآله را به چشم ديده باشد لذا به نزد عبدالله بن عمر رفته و گفتيم: اى صحابى
[١] - وقعة صفين/ ٢١٨.