رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٢٥٥ - شجره ملعونه
رسول خدا، از آنچه ديده و شنيدهاى ما را خبر ده. گفت: اين (معاويه) به دنبال من فرستاد و گفت: اگر به من خبر برسد كه براى مردم حديث نقل مىكنى گردنت را خواهم زد.
من در برابر معاويه زانو زدم و گفتم: دوست دارم تيزترين شمشيرهاى سپاه تو بر گردنم باشد. گفت: به خدا سوگند، نمىخواهم با تو بجنگم يا تو را بكشم.
به خدا سوگند، تهديد معاويه باعث نمىشود كه من آنچه از رسول خدا صلى الله عليه وآله در باره او شنيدهام براى شما بازگو نكنم: رسول خدا صلى الله عليه وآله را ديدم كه به دنبال معاويه فرستاد كه برخى چيزها را براى آن حضرت مىنوشت. آن شخص به نزد آن حضرت باز گشت و عرض كرد: معاويه مشغول خوردن است. رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: خداوند شكمش را سير نكند؛ آيا ديدهايد معاويه از غذا سير شود؟
وى گويد: معاويه از گذرگاهى مىگذشت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله ديد كه ابوسفيان سواره است و معاويه و برادرش يكى جلوى مركب او و ديگرى پشت سر آن حركت مىكنند. وقتى آن حضرت، آنها را ديدند فرمودند:
اللَّهُمَّ الْعَنِ الْقَائِدَ وَ السَّائِقَ وَ الرَّاكِب.
خداوندا، جلو دار و دنبالهرو و سواره را لعن كن.