رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٧٢ - دو موضع متفاوت
وقتى عايشه عازم بر خروج به سوى بصره شد در طلب شترى قوى برآمدند كه هودج عايشه را حمل كند. يعلى بن اميه شتر خود را كه عسكر نام داشت و بسيار قوى بود براى اين كار آورد. وقتى كه عايشه آن شتر را ديد از آن خوشش آمد، شتربان هم به تعريف و تمجيد از قدرت و شدت اين شتر پرداخت و در ميان كلام خود نام شتر را كه عسكر بود بر زبان آورد. همين كه عايشه نام عسكر را شنيد گفت: انّا لله و انّا اليه راجعون. آنگاه گفت: اين شتر را ببريد كه مرا به آن نيازى نيست.
وقتى از سبب اين امر از او پرسيدند، در پاسخ بيان داشت كه رسول خدا اين نام را برايش ذكر كرده و او را از سوار شدن بر شترى به اين نام نهى فرموده است. لذا فرمان داد تا شتر ديگرى برايش بجويند اما هر چه گشتند نتوانستند شترى با آن خصوصيات برايش پيدا كنند؛ لذا جهاز و ظاهر همان شتر را عوض كردند و به او گفتند: شتر ديگرى بزرگتر و قوىتر از آن شتر برايت پيدا كرديم و او نيز به آن راضى شد!!
ابن ابىالحديد سپس مىنويسد: ابومخنف گفت: عايشه به حفصه پيغام فرستاد و او را به حركت و خروج به همراه خود فرا خواند. چون اين خبر به عبدالله بن عمر رسيد به نزد خواهر خود رفت و او را كه به جِدّ آهنگِ رفتن كرده بود سوگند داد و از اين كار منصرف كرد.[١]
[١] - شرح نهج البلاغه ٦/ ٢٢٤- ٢٢٥، و تاريخ طبرى ٤/ ٤٥٤.