رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٦٩ - ناكثان به حركت در مىآيند
امّ سلمه گفت: همچنين به يادت مىآورم كه من و تو با رسول خدا بوديم تو سر آن حضرت را شستشو مىدادى و من براى آن حضرت حيس[١] درست مىكردم كه مورد علاقه ايشان بود؛ ايشان ناگهان سر برداشته و فرمودند:
لَيْتَ شِعْرِي أَيَّتُكُنَّ صَاحِبَةُ الْجَمَلِ الْأَذْنَبِ، تَنْبَحُهَا كِلَابُ الْحَوْأَبِ فَتَكُونُ نَاكِبَةً عَنِ الصِّرَاطِ.
كاش مىدانستم كدام يك از شما صاحب شتر پركُرك است كه سگان منطقه حَوأَب بر او پارس مىكنند و او است كه از راه راست منحرف مىشود.
من دست از حيس برداشتم و گفتم: از چنين امرى به خدا و رسول خدا پناه مىبرم. آن حضرت دست بر پشت تو زدند و فرمودند: بر حذر باش كه تو آن زن نباشى. سپس به من فرمود: اى دختر ابىاميه، بر حذر باش كه تو آن زن نباشى. سپس به تو فرمود: اى حُميرا، آگاه باش كه من تو را بيم دادم. عايشه گفت: آرى به ياد مىآورم.
امّ سلمه گفت: همچنين به يادت مىآورم روزى را كه من و تو با رسول خدا صلى الله عليه وآله در سفرى بوديم و على كه هميشه نعلينهاى رسول خدا را نگاه مىداشت، در آن روز در سايه درختچهاى از خار نشسته و مشغول وصله كردن آنها بود و پدرت به همراه عمر آمده و از رسول خدا اجازه ورود
[١] - حيس نوعى حلوا است كه با خرما و روغن درست ميشود- مترجم.