رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ١٥٨ - مغلوب خود شد
مسجدى بودند آنها را فرا مىخواند و مىگفت: به دنبال من به قصر بياييد. وقتى كه به همراه جماعتى از مردم به قصر رسيد به زور وارد قصر شد و اين در حالى بود كه ابوموسى در مسجد براى مردم سخنرانى مىكرد و آنها را از جنگ در ركاب على عليه السلام منصرف مىساخت.
او مىگفت: اين فتنهاى كور و كر و افسار گسيخته است كه خوابيده در آن از نشسته بهتر، نشسته از ايستاده، ايستاده از رونده، رونده از دونده و دونده بودن در آن از سواره بودن بهتر است ...
در اين حال عمار او را مورد خطاب قرار مىداد و حسن عليه السلام به او مىفرمود:
إعْتَزِلْ عَمَلَنَا لا امَّ لَكَ، وَ تَنَحَّ عَنْ مِنْبَرِنَا.
از كار ما كناره بگير اى بىمادر و از منبر ما پايين بيا.
و عمار گفت: آيا تو خود اينها را از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيدهاى؟ ابوموسى گفت: سوگند مىخورم كه راست گفتم. عمار گفت: خداوند هر كس كه اين سخن را دروغ انگارد و انكار كند به شكست بكشاند.[١]
طبرى نيز به سند خود از نصر بن مزاحم و او به سند خود از ابومريم ثقفى نقل مىكند كه گفت: به خدا كه من در آن روز در مسجد بودم كه عمّار، ابوموسى را مخاطب قرار داد و اين سخنان را به او مىگفت كه ناگهان غلامان ابوموسى وارد شده و صدا زدند: اى ابوموسى، مالك اشتر وارد
[١] - تاريخ طبرى ١/ ٣١٥٣ و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ١٤/ ٢١.