رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ١٥٩ - اشعرى در كلام على عليه السلام
قصر شده و ما را زده و از آن جابيرون انداخته است. ابوموسى از منبر پايين آمده و وارد قصر شد. مالك بر سر او فرياد زد كه اى بى مادر، از قصر ما بيرون شو كه خدا جانت را بيرون آورد؛ به خدا سوگند كه تو دير زمانى است كه از منافقانى. ابوموسى گفت: مرا تا عصر فرصت بده. گفت: فرصت دارى اما شب را در قصر نمان.[١]
ابن اثير در كتاب «الكامل» خود اين قطعه از سخن مالك اشتر را كه به ابوموسى گفت: «به خدا كه تو از منافقين قديمى هستى» قطع كرده و گويا
آن را بلعيده است؛ چون او به خوبى ميداند كه معنى اين كلمه چيست؛ معنى اين كلمه همان سخنى است كه حذيفه بن يمان گفت و ما نيز به آن اشاره كرديم.
اشعرى در كلام على عليه السلام
بعد از جريان حكمين و فرار ابوموسى به مكه اميرالمؤمنين على عليه السلام در جمع مردم كوفه كه خوارج نهروان هم حضور داشتند خطبه اى ايراد فرمود، بخشى از آن خطبه چنين است:
أَلَا إِنَّ هَذَيْنِ الرَّجُلَيْنِ الذين [اللَّذَيْنِ] اخْتَرْتُمُوهُمَا قَدْ نَبَذَا حُكْمَ الْكِتَابِ وَ أَحْيَيَا مَا أَمَاتَ وَ اتَّبَعَ كُلُ
[١] - تاريخ طبرى ١/ ٣١٥٤ و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ١٤/ ٢١.