رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ١٤٥ - قهرمانى كه عورتش سلاحش بود
حَبَسْتَ نَفْسَكَ إلَى مُعَاوِيَةَ وَ بِعْتَ دِينَكَ بِدُنْيَاهُ فَلَسْنَا نَلُومُكَ عَلَى بُغْضٍ وَ لا نُعَاتِبُكَ عَلَى وُدٍّ. و بِاللهِ مَا نَصَرْتَ عُثْمَانَ حَيّاً وَ لا غَضِبْتَ لَهُ مَقْتُولًا.[١]
و از عثمان سخن گفتى؛ اما اين تو بودى كه دنيا را سراسر بر او آتش كردى و سپس به فلسطين رفتى و چون خبر كشته شدنش به تو رسيد گفتى: منم ابوعبدالله كه چون زخمى را بخارانم تا آن را به خون نيندازم آرام نمىگيرم. سپس خود را وقفِ معاويه كردى و دين خود را به دنياى او فروختى؛ ما تو را نه بر هيچ كينهاى سرزنش كرده و نه بر محبتى نكوهش مىنماييم و به خدا سوگند كه تو در زمان حيات عثمان يارى اش نكردى و پس از قتلش نيز برايش خشمى نگرفتى.
قهرمانى كه عورتش سلاحش بود
در روزى از روزهاى جنگ صفين، عمرو بن العاص به على عليه السلام حمله كرد و چنين مىپنداشت كه مىتواند با غافلگيرى ضربتى به آن حضرت وارد كند اما على عليه السلام بر او حمله برد و چون به وى نزديك شد و چيزى نمانده بود شمشير آن حضرت به او برسد خود را از اسب بر زمين انداخته، دامن پيراهنش را بالا زده، پاهايش را باز كرد و عورتش آشكار شد و امام عليه السلام روى از او برگرداند و رفت. عمرو نيز خاك آلوده برخاست و پياده پا به فرار گذاشت و به صفوف سپاهيان خود پناه برد. اهل عراق به
[١] - شرح نهج البلاغه ٦/ ٢٩١.