رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ١٣٣ - هر جا به نفعش بود كمك مى كرد
هر جا به نفعش بود كمك مىكرد
بلاذرى نقل كرده: وقتى كه عثمان به دنبال معاويه فرستاد و از او يارى خواست، وى يزيد بن اسد قسرى (جدِّ خالد بن عبد الله بن وليد، امير عراق) را به سوى او فرستاد و به او گفت:
وقتى به ذاخشب رسيدى همان جا بمان و از آن گذر مكن و به اين فكر نباش كه شاهد از نزديك چيزى را مىبيند كه غايب از دور نمىبيند؛ چرا كه من خود شاهدم و تو غايبى. راوى گويد: وى آنقدر در ذى خشب ماند كه عثمان به قتل رسيد.
در اين وقت معاويه او را به همراه سپاهى كه با وى فرستاده بود به شام فرا خواند و اين كار را از آن جهت انجام داد تا عثمان كشته شود و او بتواند مردم را به خلافت خود فرا بخواند.[١]
در تاريخ الخلفاي سيوطى صفحه ى ٢٠٠ آمده است: به سند صحيح از ابى الطفيل، عامر بن واثله كه از اصحاب بود آمده كه بر معاويه داخل شد و معاويه به او گفت: آيا تو از قاتلان عثمان نبودى؟ گفت: نه، از قاتلانش نبودم اما در آن وقت حاضر بودم اما يارى اش نكردم. معاويه گفت: چه چيز تو را مانع از يارى كردن شد؟ گفت: مهاجرين و انصار هيچ كدام او
[١] - شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد ١٦/ ١٥٤، و در تاريخ طبرى ٤/ ٣٨٦ و الكامل ٣/ ١٧٠ نيز نزديك به اين مضمون آمده است.