رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٩٨ - مسلم، اسمِ با مسمّى
كردند و جنگ در گرفت و كشتار از دو طرف به راه افتاد و جنگ شدت پيدا كرد.[١]
عايشه نيز در روز جنگ جمل درون هودجى بر شتر عسكر سوار بود و شتر را نيز با لايهاى از پارچه، لايهاى از پوست پلنگ و لايهاى از زره آهنين پوشانده بودند.[٢]
عايشه به تقليد از عمل پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در جنگ حنين، مشتى سنگريزه برداشت و به طرف سپاه و ياران على عليه السلام پرتاب كرد و با بلندترين فرياد گفت: شاهت الوجوه. يعنى چهرههاى شما زشت باد. كسى هم در پاسخ او گفت: تو پرتاب نكردى، بلكه اين شيطان بود كه پرتاب كرد.
سپس على عليه السلام با گُردان خضراء كه مخصوص به آن حضرت بوده و مهاجرين و انصار در آن شركت داشتند در حالى كه پسرانش حسن و حسين و محمد عليهم السلام گرداگردش بودند به سوى شتر عايشه پيشروى كرده، پرچم را به محمد داد و به او فرمود: پيش برو تا نيزه پرچم را در چشم شتر بنشانى و قبل از رسيدن به آن توقف نكن.
محمد جلو رفت اما دشمن او را تيرباران كرد. محمد به ياران خود گفت: قدرى آهستهتر تا تيرها فروكش كند چون تنها به اندازه يك يا دو
[١] - تاريخ طبرى ٤/ ١١٢.
[٢] - شرح نهج البلاغه ٦/ ٢٢٧، تاريخ طبرى ٤/ ٥٠٧ و مروج الذهب ٢/ ٣٧٠